Machine transcription
۱۰۸
فصل چهارم
قلعه رفته با بعضی از اهالی آنجا آشنائی میکنم و چند روپیه بانها میدادم که از وضع احوالات
آنجا مرا مطلع دارند وقتی از احوالات این شخص تحقیق کردم گفتند این پسر مرد دزد معروفی
میباشد و دسته صد نفر قطاع الطریق همیشه با اوستند فعلا چهل نفر آنها را با خود آورده است
که اموال شما را غارت نمایند از این فقره عمویم را مطلع ساختم با ور نکرده به پسر خود (محمد حسن
خان) گفت این شخص مقدس امشب در اردوی ما مهمان خواهد بود مقارن غروب آفتاب
چند نفری را دیدم اطراف چاههائیکه نوکرهای ما میخواستند اسبهای خود در آب بدهند گردش کردند
وقتی مشاهده این وضع را کردم و ضمنا منتظر بروز خیانتی بودم این تدبیر بعمل آوردم
که اسبهای خود را دسته دسته نموده و با هر دو دسته مستحفظ زیادی مقرر نمودم که آنها
را در نقاط مختلفه با وقات متفاوته بجهت آب دادن ببرند و نزدیک چاههای آبی که متصل
اردوی ما دزدها در انجا منتظر و مترصد بودند که اسبها را بجهت آب دادن آنجا خواهند
نردند باین قسم تمام اسبهای ما که سیصد راس بودند سالما باردو مراجعت کردند عمویم
و پسرش تقریبا پنجاه راس اسب داشتند همراهان آنها که از اسبها پرستاری میکردند
بعمویم گفتند اشخاصی که اطراف چاه را گرفته اند نمیگذارند نزدیک چاه برویم مرشد مذکور
ظاهرا متغیر نموده گفت خودم با اسبها رفته حکم میدهم نوکرهای شمار بگذارند اسبها را آب
بدهند قدری که رفته بود مهترها را جلوتر فرستاد که باد لو آب بکشند وقتی مهترها مشغول آب
کشیدن شدند مرشد و همراهان اوسی راس اسب سوار شده فرار نمودند و بیست راس
اسب را سواره های ما از آنها گرفتند و چند نفر سوارهای ما زخمی شدند وقتی این سوارها
مراجعت کرده این اتفاق را اظهار داشتند من حاضر بوده بعمویم خیلی خندیده گفتم امروز
بعد از ظهر این مسئله را بشما گفته بودم شما حرف مرا قبول نکردید گو یا شما این شعر را نجار
ندارید که گفته اند ای بسا ابلیس آدم رو که هست پس بهر دستی نباید داد دست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
