Machine transcription
فصل چهارم
(١٠٤)
از من چطور قبول خواهند کرد آخر مجبور شدم غفار را گرفته یک صد عدد طلا در عرض
باو دادم و با این آذوقه بجهت همراهان وعلوفه بجهت اسپها ابتیاع نموده دو روز دیگر وارد
قلعهجات ملک آدم خان وزیری شدیم مشارالیه از ما خیلی پذیرائی نموده شب بقلعه او مهمان
شدیم روز بعد بقلعه دیگری رسیدیم اهالی آنجا از ما پذیرائی نموده مهمان ما دادند از آنجا
راه انه شده ملکهای هر دو قلعه که از ما راه بلدی میکردند با ما وداع نموده بقلعهجات خود
مراجعت کردند ما وارد قلعه داوه شدیم این قلعه در آخر خاک افغانستان و نزدیک سرحد
هندوستانست چند روز قبل اتفاق عجیبی بجهت من رخ داد که باید بیان نمایم چون از
وقت شکست خودمان تا شب اولی که داخل خاک وزیری شدیم هیچ غذائی نخورده بودم
بسوارهای خود گفتم خیلی گرسنهام و میل بگوشت پخته دارم همراهان فقط یک روپیه با خود
داشتند با این پول قدری گوشت و پیاز روغن خریدند چون دیگ غذا پختن همراه
نداشتیم و اهالی آنجا هم دیگچههای سفالی داشتند همراهان بعد از جستجوی زیاد یکدیگ
آهنی پیدا کردند قدری از گوشت را کباب کردیم قدری را بدیگ انداخته مشغول طبخ
شدیم دیگ را بچند تکه چوب و یک تکه ریسمان بسته روی آتش اویخته بودیم همینکه میخواستم
مطبوع خود را از دیگ بیرون بیاوریم سگی بکمان اینکه طناب دیگ روده حیوانی
میباشد طناب را بدهن گرفت کشید دیگ طناب را با خود برد سوارها دویدند نگذارند ولی
مطبوخ تمام ریخته بود در این فقره قدرت کامله خدا را مشاهده نمودم که سه روز قبل
یکنفر شتر داشتم که اسباب کارخانه مرا حمل میکردند و حالا سگی دیگ را با غذای
آن کشیده میبرد از این واقعه که نهایت ذلت بود تبسم نموتم که نان خشکی خورده خوابیدیم
(سردار محمد خان) که عمویم او را دبیقاجی و خوست نزد دائی خود فرستاده بود با چهل سوار
و (جنرال علی عسکر خان) و معاذالله در قلعه داوه بما رسیدند چند روز بعد عید اضحی رسید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
