Machine transcription
فصل چهارم
۱۰۰
خیلی متاثر شدم زیرا که نمی توانستم بآنها کمک بدهم طرف عصر عمویم با (عبدالرحیم خان)
و سیصد نفر سوار بمن ملحق شدند نزدیک بشب خسته و پریشان و دل شکسته و از پای
درست بگردیدیم در قلعه ند بود دو ساعت راحت نموده مجدداً سوار شده یکساعت از طلوع
آفتاب گذشته وارد سرروضه شدیم اهالی آنجا بخیال اینکه ما از شکر (شیرعلیخان) هستیم
جمعیت زیادی از آنها بیرون آمده گلوله بطرف ما انداختند بعد از اینکه ما را شناختند
معذرت خواستند و ملکها و آخوندهای آنها آذوقه بجهت ما و علوفه بجهت اسبهای
ما آوردند یک نفر آخوند یکدانه جام آبخوری مسی بمن تعارف نمود دیگری آفتابۀ بمن داد
خودم غلیانی و قدری تنباکو خریدم چون دو روز بود غلیان نکشیده بودم غلیانی کشیده خیلی
محظوظ شدم تمام دارائی من این وقت منحصره بود بیک جام مسی و یک آفتابه و یک
غلیان و یک گلیم کوچکی که هم فرش زیر پا و هم بالاپوش من بود و لباسیکه در برداشتم
با یک شمشیر و یک کمربند و یک شش لوله و یک راس اسب چند روز قبل در غزنه کیا
هشتصد هزار طلای بخارائی و بیست هزار اشرفی سکه هندوستان و بیست هزار مثقال
طلا و یازده لک روپیه کابلی و پنج لک روپیه قندهاری که مساوی روپیه هندی میباشد
و ده هزار ثوب خلعت موجود بود و بقدری کفایت دو هزار نفر که هر روزه با من
غذا میخوردند از ظروف آشپزخانه مینا داشتم مالک یکهزار نفر شتر بودم در حقیقت
من از دیگر اهالی افغانستان متمولتر بودم از این نقره دلتنگ نبودم ولی بجهت اینکه از تمام
نوکرهای مهربان و اخلاص کیش خود که مرا بجهت پرورش کرده بودند و حالا نمیدانستم
بسر آنها چه آمده است و از آنها دور افتاده ام ملول و غمگین بودم عصر آن روز از سرروضه
حرکت نموده (امیر محمد) نامی را که از طایفه خروتی بود راه بلد برداشته عازم (پیربال)شده
سه ساعت از شب گذشته وارد آنجا شدیم پیاده شده در قلعه زمینی که برف را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
