Machine transcription
(۳۱۲)
از اصلاب پدرانی که همرکاب شاه بابا یم بوده اند بوجود آمده اید الله اکبر گویان از ین آب
در گذرید و تا انجام غزوات در هیچ جا نیاسائید پس از شنیدن این سخن طایفه درانی
وضو کرده دور کعت نماز ادا کرده مرتبه شهادت را یکدیگر مبارک گفته رو بجانب خصم بردند.
عده ای در امواج آب بحر غرق شدند و اغلب بسواری اسب و وضع شنا بفراتمی از معابر
در گذشته یورش بردند چون دست از جان شسته و آوازهای رعد آسای ایشان همهمه
درافگنده بود قواء دشمن بدون مقابله منهزماً رو براه نهادند و افراد سپاه این کلام مؤثر شاه
والاجاه را سر مشق زندگانی با شرف خود دانسته در بسیار موارد این خاطره بزرگ را در زبان
میداشتند و اعلیحضرت زمانشاه پس از ان قانونی طرح کرد هر که از پنج پیاده دشمن جنگجو
سراو را بریده به پیشگاه شاه رسانیده بچاک اندازد در سال صد تومان ـ پنجاه تومان رویه بنام نذر
شمشیر حق دارد که از خزینه شاهنشاهی نقداً و یا جایگیر اخذ و قبض نماید و بدین نوع در هر فرصت
برای بدست آوردن و بقتل رسانیدن افسران لشکر دشمن بنام نذر شمشیر جوائزی بمراتب
معین داشته و افراد سپاه درانی را تشجیع میکرد و صاحبمصبان قشون نیز در وقت شروع غزوات
از سادات و مشایخ عالی مقام دعا طلب داشته و بنام نذر شمشیر وجه خیرات بر ذمت میگرفتند
که در وقت بازیات افتخار و کسب موفقیت غزوات صدقات میکرده دو به مشایخ و عرفا و روحانیون
زمین و پول نقد میبخشیدند و مساجد و زیارات را معمور میکردند و بهر رو وجه اصطلاح
نذر شمشیر در افواه خیلی مصطلح و مترقی بود .
آن خسروان که نام نیکو کسب کرده اند
رفتند و یادگار از ایشان جز آن نماند
ایشان نهان شدند درین تیره خاکدان
لیکن شعار کرده ایشان نهان نماند
حکایت تاریخی
وقتی که مرزبانان زیرك از سلسله اولاد سره بن در مهد شیر پرور قندهار به تشکیل
ریاست و امارت کسب توفیق نمودند در خلال اوقات يك تن از نجبای زعمای آنطایفه
بر طبق دستورات اساسی و مقتضیات خاندانی برای تعلیم و تربیت فرزند خود عالمی را
بصفت معلم انتخاب کرد . در یکی از ایام معلم در وقت تدریس پسر سردار قبیله را بضرب
سیلی در بیانه نوازش کرد . چون طفل هنوز بفضائل علم و ادب و مقام معلم پی نبرده
بود نظر به نخوت بزرگ زادگی گریه کنان از جا برخاسته بخانه برفت. تلوار جوهردار جواهر
نشان پدر خود را که بر فراز مسند گذاشته بود از جا برداشته از نیام بر آورده بدون خوف
و هراس وارد مدرسه شد . معلم بمحض دیدن چون دانست طفل نجیب زاده بحالت غیظ
آمده خود داری نمی تواند از جابرخاسته رو بگریز نهاد
در حریم مدرسه پدر طفل در برابر ایشان مواجه شد . پس از سؤال به معلم فرمود که
فوراً کوسی (۱) خود را بر زمین افکن . آنگاه بفرزند خود فرمود که کوسی معلم را
(۱) کوسی ـ لباس نمدی سفید مخصوص مردم قندهار و یکی از لباس های بسیار فاخر
و تاریخی اولاد سره بنی است که در اکثر اوقات وعلى الخصوص در مواقع بسیار
پرمسرت و باشکوه در بر می کنند و آن یکی از مفاخر ملی این طایفه است .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
