Machine transcription
سردار کهندل خان از ایران متوجه قندهار گردید میر علم خان از شهزاده مذکور
بریده تا سیستان باستقبال شتافت در حین تصرف قندهار سردار کهندل خان نیز حکومت
هوتکی را بر او ارزانی داشت تا در سنه ۱۲۶۷ امیر کبیر علیین مکان برای دفع فساد طایفه
توخی متوجه قلات گردید میر علم خان از سردار کهندل خان بریده بعقبه بوسی درگاه فلک
اشتباه رسیده نهایت حرمت وغایت کرامت یافته و چون نوبت امارت با علی حضرت رسیده موازه
نوازش او فرموده بر مراتبش می افزود و چون در محال سید آباد چشم زخمی به عساکر منصور
رسید میر علم خان بسردار محمد اعظم خان پیوست در حینیکه شاهزاده عالم وعالمیان سردار
محمد یعقوب خان از هرات متوجه قندهار گردید میر علم خان از کوه سرخ ومحمد افضل خان
پسرش از جلال آباد گریخته در گرشک بقدم بوسی رسیدند و چون مستقر الخلافت در تصرف
امارت پناهی آمد و سردار عبدالرحمن خان از ترکستان متوجه مستقر الامارت گردید
نقارب فتنتین در محال روضه سلطان محمود غزنوی ولوره ششگاو بظهور پیوست و حضرت اعلی
سردار فتح محمد خان و سردار شیر علیخان را بقرأولی مقرر فرموده میر علم خانرا با پسرانش
محمد افضل خان و عبدالله خان در رکاب ظفر یاب سردار فتح محمد خان متعین داشت قبل
از استیصال سردار عبدالرحمن خان بدو روز از لشکر منصور روگردان شده با پسرانش
بکوه سرخ گریخت و هراس بیجا را بردل مستولی داشته روز بروز آثار بغی وعدوان
از و سر میزد تا که در ابتدای سنه ۱۲۸۶ محمد اسلم خان نواسه شهاب الدین خان توخی با بعضی
طوایف او سر بشورش برداشته رفیق راه ادبار او شدند حضرت اعلی که طینت پاکش مجبول
بر رأفت عباد و بلاد و خمول آتش فتنه و فساد است هر چند با ارسال ندای نامجات ویرا
بخود خواند بموجب :
بیت
چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نباید بکار
میر علم خان نیز حلوای خیال پادشاهی را که در خورش نبود در دیگ سر و منعبانه پخته فکر
منحوس حکومت در آشیانه دماغ او بیضه غرور و استکبار نهاده در فکر جمع آوری افتاده
اولا رؤسا وملکان طایفه خود را که عبارت از هوتکی است بر خود جمع نموده کنکاش
این ماجرا در میان آورد ایشان هر چند داروی تلخ نصیحت صرف مزاجش که از حد اعتدال
گذشته بود کردند که نمک حرامی را عاقبت وخیم ردیف است و نمک حرام هیچ
وقت روز بهی از ایام ندیده « بکفران نعمت دلیری که کرد * که اسپ مرادش سکندر نخورد »
و از خلیفه بر حق سر بر داشتن موجب خسران دین و باعث خرابی بنیان دنیاست شفای
نبخشیده لهذا قاطبة بجواب صاف پرداخته متوجه اخراج او از ملک خود شدند چنانچه
برعا ایجاه صدوخان جمع شده عرایض تبرای و هواخواهی را بدرگاه فلک اشتباه متواتر
و متوالی مرسول داشتند القصه میر علم خان چون از امداد پیا قوم خود مایوس گشت عیالهای
خود را بطرف ملک کاکری ها فرستاده چند نفری مادر آزار و پدر بیزار برخود جمع
نموده متوجه مستقر الخلاف گردید بخیال آنکه خود را بطوایف اندری و تره کی وسلیمان
خیلی رسانده موجب افساد ایشان گردد و عالم آرام بفتنه که اشد من القتل فرموده
(۱۸۰)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
