Machine transcription
(٤٣)
جنگ نامه
ولیلی که چون رفت از دست کار دریغ و تأسف نیاید بکار
سخن های من جمله باد آورید ز دیده در غم کشاد آورید
نمازيد پس تیر بر جسته را نه بستى سفالین بشکسته را
شود پر ده ملك کابل تباه نماند بکس رسم و سیرت بجا
نه ننگ و نه ناموس ماند بکس شود لشکرش پایمال عسس
نماند بکس اختیار و درست بماند فی الجمله بیمغز پوست
پشیمانی آنگاه نیاید بکار چه سود از چنان گنج بسیار عار
اگر از من اکنون بجوئید حال چه حاجت زبسیاری قیل وقال
مرا جزرة مرگ تدبیر نیست (۱) که در طاقتم بند وز نجیر ایست
ازین مردم بدره بد نژاد نخواهد در شادمانی کشاد
شما در چه کارید از صلح و جنگ چه سازید با مردمان فرنگ
اگر خودره صلح پیش آورید قبول ستمها بخویش آورید
مرا این زمان اگه باید نمود که تابر کنم فکر نابود وبود
اگر جنگ جمله تمنا کنند جهان تیره بر چشم بدخواه کنند
همیدون بگوئید همه بیدرنگ که تا بر کنم فکر انجام جنگ
نخستین بدل هر چه دارید پاس بگوئید بامن تهی از هر اس
زصلح وزجنگ آنچه خواهان شود همان به که ایندم نمایان شود
مبادا که چون مردم قندهار (۲) بمیدان گزاریدم از دست کار
(۱) امیر دوست محمدخان در مقابل تهاجم انگلیس ها آماده بود تا از کشور خویش دفاع کند و هدایاتی به پسران خویش داده در جبهه شرق و غرب به اتخاذ تدابیر جنگی پرداخت ولی طوری که شاعر میگوید تامرگ استادگی نکرد و بهر ترتیبی بود اول به صفحات شمال و بعد به بخارا پناهنده شد و بعد از مراجعت از بخارا به انگلیس ها تسلیم گردید ولی پسر رشید او سردار محمد اکبر خان تلافی مافات را به بهترین وجهی نمود .
(۲) مردم قندهار قراریکه در صفحات پیشتر ذکر نمودیم بیشتر در اثر خیانت حاجی خان کاکری عقب نشستند اهالی کابل و کوهدامن و کوهستان طوری که شاعر وصف میکند به شاه قانونی افغانستان امیر دوست محمد خان وفادار بودند و آمادگی های خویش را برای دفاع تخت و تاج و خاك كشور اظهار کردند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
