Machine transcription
(۱۸۸)
قبولش با فتاد خواطر پذیر به تدبیر شد خسرو بی نظیر
بگفتا که شاها باین جنگ کیست ازین نامداران بدین ننگ کیست
رود سوی برنس بکند آوری بکوشد بهراش در باوری
بگردد بهر کار با زوی او نهد سنگ خود در ترازوی او
چو بشنید مر دا کتر این سخن باستان بربا د شاه کهن
بپوزش ز بان برکشا رو بگفت که ای شهر یا را ترا بخت جفت
توئی شاه بر بنده خواهش پذیر بخواهش پذیری مرا دست گیر
بسازی بدین دو لتم شاد کام که صید مرا کس نیارد بدام
مرا سوی برنس فرستاد بکار که بر دوست محمد کنم کا ر زار
ز جنگم گریزان شد از با میان در اینجا بجنگش بگیرم میان
چو بشنید شاگفته داکتر بدو گفت کای پهلو نامور
بر و هر چه باد اختیار تو است که آن زخم خورده شکار تواست
چو بشنید شد داکتر شادمان بیا راست آندم سپاه گران
روان گشت از شاه بدرود شد فلك گفت ا بن بود تا بود شد
بگردید از شهر کا بل برون اجل ساخت سوی قضا رهنمون
روان گشت بر جانب چار کار بیامد بر برنس نامدار
بگردید برنس بر و تازه رو دلش شادمان شد ز کردار او
نشستند بر شادمانی بهر ندادند ره سوی خود در د و غم
ببینیم تا چرخ گردان سرا چه آرد دگر رونق و ماجرا
لشکر آراستن امیر دوست محمد خان و رفتن او
در پروان وجنگ بابرنس ،کشته شدن داکتر
که چون دوست محمد شه تاجدار بپچر ا ب بگرفته چندی قرار
وزان پس بفر مود آن پر زکین بگردان ملك كوهستان زمين
که تا چند اینجا بعشرت بریم بیاید که فرصت ز کف نسپریم
مبادا شود رشته از کف برون شود رونق کا ر ما واژگون
بیاید همه فکر لشکر شوید یلان را زهر گوشه گرد آورید
چو لشکر شود ساخته بهر جنگ دل ما نیا ساید از نام و ننگ
وزان پس سوی برنس آریم رو مگر برکشاید فلك آرزو
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
