Machine transcription
جنگ نامه (۱۷۹)
تو با با بلشکر بمن برسپار روم بهرکین سوی کابل دیار
نخستین سوی بامیان رو کنم وزان پس باندو کین خو کنم (؟)
فتد شور درملك کابل زمین بهر جا شود رزم بیداد وکین
بمن رونق ملك گيرد نظام شودبسته برعـدل خص وعـام
چو والی زشاه گفته شاه شنيد همی گفت نيك است فرمان گذيد(؟)
وزان بعد روی با با بتا فت بدو گفت كای ازتو دل کام یا فت
سپاه گیر وبنشین بزین همچو شیر بر و همرۀ شاه کابل دلیر
بفرمان او باش فرمان گزین بصلح و بجنگ وببیداد وکین
از و پیشتر تن بآتش زنی که تا بیخ اعدای او بر کنی
بدو گفت با با که فرمان برم که او شهریار است من کهترم
چو از مصلحت کام شد بهر مند بفر مو دآنگاه شۀ هوشمند
که لشکر بجنبد بگردد روان روان گشت لشکر سوی باغیان
زوالی وداع خواست شاه دلیر ببالای زین شد بکردار شیر
همان نیز افضل یل پر زکین چو شیر ژیان شد به بالای زین
بگشتند با با عمر . . . سوار چوپیلان شد ند جانب کار زار
بر آمد خروش از دم گاودم زمین سود اسپان پولا د سم
بقلب سپاه شاه کابل زمین ا با افضل وعمر پر ز کین
نهاد ند رو جانب بامیان غبار زمین رفت در آسمان
شب وروز چندی براه بر گذشت بسالار کا بل بکوه و بدشت
پس از چند آن شه به بخت جوان بیامد به نزدیکی بامیان
وزان سو شجاع را خبردر رسید که وی از تو بر مشکل دل کلید
فلك با د رام تو ای هو شمند رها شد سر دست محمد ز بند
پناهیده بر خلق تو ر ا نیان کشیده است لشکر سر بامیان
به تعجیل با ید ترا کر د کار مبادا شود مار چون اژدها ر
توان کشت مر اندک آتش بآب چو افزون شودگر دد عالم خراب
شجاع چونکه بشنید گفتار او سوی لا ت جنگی بتابید رو
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
