Machine transcription
(٦٢)
و مرسول طرفین جاری خواهد بود و هر گاه چنین نشود بتوکل خداوند جمیع امورات سرکار
را خود پروردگار انجام بدهد و فتح و نصرت را قرین حال لشکر ظفر اثر سازد و نفاق اندیش را
سر نگون دارد تا این خونریزی از میان برداشته شود خلاصه کلام سخن بدراز کشید سر مطلب
باز گردیم همینکه لشکر کابل در پائین باغ فرود آمدند و بلشکر باجگاه ملحق شدند خبر
رسید که لشکر ترکستان بار دیگر آماده جنگ شدند و در حصور روحی آمده سنگر زدند
به تهیه و تدارک جنگ آماده گشتند و میخواهند که بار دیگر تقابل ورزند و داد مردانگی
بدهند و انتقام از لشکر ظفر اثر بکشند و نگذارند که لشکر کابل از حدود
روحی قدم پیش گذارند و سفراء لشکر خونخوار شونداین بود که خبر لشکر
ترکستان گوشزد لشکر کابل شد و لشکر کابل که طعمه خورشدر بودند ازین مژده
جان فزا آگاه شدند و بهمین خیال شب را بروز می آوردند در یشوفت بیان فرمودند.
بر این مژده گر جان فشانم رواست
که این مژده آسایش جان ماست
خالص کلام بعد از مدت پنج روز که فراغت حاصل شد و آسودگی دست داد و جمیع لشکرها
از حضور سرکار گذشته واز خوان بیکرانش بهرهمند شدند بعد از آن بیاری باری تعالی
از حدود پائین باغ و باجگاه تمامی لشکر کابل به جنبش درآمد در منزل ممر که نزدیک
بمنزلگاه روحی است فرود آمدند و منزلگاه کردند لکن بندگان سرکار را قاعده
چنان بود که دنباله لشکر ظفر اثر حرکت میکردند هر گاه شکست و ریخت لشکر در راه
افتاده بود بامر سرکار انجام مییافت اما افواج ظفر شکوه و لشکر جنگجوی جنگ
دیده که در ممر جابجا شدند و بفکر لشکر دشمن بودند که فردا بچه منوال جنگ در اندازیم
و حمله ور شویم و دشمن را سرنگون سازیم هم در آنوقت شخصی را که پی تحقیق بلشکر دشمن
فرستاده بودند باز گشته با اردوی ظفر شکوه وارد شد و بحضور سردار عالی عرضه داشت
کرد که شش هزار لشکر ترکستان با هشت عراده توپ در آخر روحی سنگر زده در جائی
که گویا سدراه دشمن شده و سد سکندر ساخته و محافظت خود را درون قلعه آهنین نموده با وجود
اینقدر احتیاط شب و روز از خوف شمشیر دشمن که در دلهای شان افتاده بود یکه و تنها
از درون سنگر برآمده نمیتوانستند و میترسیدند که مبادا لشکر دشمن کمین کرده باشند
تا اینکه شب گذشت و فردا شد و اجازه حرکت بجانب روحی داده شد ثانی بامر پادشاه قوی
شوکت بندگان سرکار هشت عراده توپ و سه پلتن و پنج رجمنت رساله جرار کار گزار
شمشیر زن برکاب بندگان عالی سردار محمد علیخان و افسران کهن سال
جنگ دیده فرستادند و اجازه فرمودند که خداوند یار و یاور سرکار و لشکر
جرار است و جلو ریز خود را بسنگر دشمن انداخته بی خوف و بیم زد و خورد کنید انتقام
از لشکر ترکستان بکشید و بمثل مقدمه باجگاه احدی را زنده نگذارید تا متنفسی باقی
نماند تا دیگری باشد که صلح را گذاشته از در جنگ پیش آید و بروی پادشاه عادل
خود که تخت افغانستان را بپسر بوی تفویض کرده باشد و کمر او را بد ر بست مبارک خود
بسته و شمشیر کج حمایل گردن او کرده جمله برادران را با جمیع اقوام و بزرگان لشکر
بفرمان برداری او ترغیب نموده باشد هنوز پادشاه نفسی راست نکرده و گرد راه سفر را
از خود پاک ننموده بروی او تیغ بکشند و سالی در استراحت نمانند البته سزای او را دادن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
