Machine transcription
(١٨٤)
به دیگر ملحق شدند لکن تحریر کننده کتاب که یکی از آن ها بودم عرض میدارم
که همان فرصت را خداوند میداند که چگونه اسبابی بر پاشد و چه نحو حادثه پیش آمد
که به تحریر گنجایش نمیدارد گویا مردگان بر خواست و زنده ها را بکام خود
نهنگ وار فرو بردند چنانچه بسیاری از لشکر ترکستان از افسر و سپاهی اسیر و دستگیر
لشکر کابل گردیدند و برخی با دل مجروح و قلب شکسته فرار دشت ادبار شده
سر را از پا فرق نمیکردند تا اینکه با هزار گیرو دار خود را در تاشقرغان رساندند
و خورد و بزرگ قدری آسوده شدند ساعتی در تاشقرغان توقف کردند و بيك خیل را
بهر طرف جولان دادند عاقبت فرار شدن را افضل دانسته شخص معتمدی را امر فرمودند
که در مزار شریف رفته مختصر عیال های معتبر را فوراً سوار کجاوه و اسب که موجود
است بار کرده بجانب دریای آمویه رهسپار شوید و بندگان ما هم تا حدود کورمزار
رسیده در آنجا امیدوار برآوردن عیال ها میباشیم چون عیال ها سوار شده از شهر بدر
شوند فوراً احوال بفرستید که آسوده خاطر شده بلا معطل بجانب دریا خواهیم رفت
چنانچه عیال ها نزدیک بصبح از مزار شریف برآمدند و عازم دریا شدند و بحضور سرکار
ترکستان اطلاع دادند لکن تا همان وقت بندگان سیما بوار در طپیدن بودند و هر ساعت
آدم فرستاد تحقیق میفرمودند و امر به تعجیل میکردند بعد از آنی که از بر آمدن عیال ها
آسوده خاطر شدند خود را بمزار شریف نزدیک نکرده از حدود الایجان بجانب
دروازه سیاه گرد روانه شدند و راه دریا پیش گرفته ترك سلطنت کردند و زندگی را
غنیمت شمردند تا اینکه در قشلاق سیاه گرد که چهار فرسخ از مزار شریف دور است
رسیدند و ساعتی توقف نمودند در آن حین عیال ها هم رسیده از حضور بندگان والا گذشتند
و خاطر خطیر والا را بکلی جمع کردند بعد خود سرکار ترکستان بخاطر جمعی تمام از سیاه گرد
سوار شده بجانب دریا مرحله پیما شدند نزدیک بشام لب دریای آمویه که پشکه سر می نامند رسیده
فرود آمدند و ساعتی توقف فرمودند ثانی از دریا گذشتند پنج روز دیگر در صالح آباد
لب دریاء معطل شدند تا جمیع مردم فراری از عیال و اطفال و بزرگ و کوچک و شاه
و گداء از دریا گذشتند لکن پروردگار عالم می دانست که با مردم فراری چه میگذشت
با وجودی که بندگان سرکار سردار سلطان احمد خان پسر سردار سلطان عزیز خان
مرحومی را مقرر فرموده بودند که متوجه مردم باشند و نگذارند که یکی به دیگری
دعوا کند و یا زحمت رساند زیرا که صحرای محشر برپا بود و غوغای قیامت ظاهر چنانچه
دولت های عظیمی از زن و مرد تلف شد و بخاطر نداشتند و بتلاش جان خود گرفتار
بودند که زودتر از دریا گذرند و نیم جانی بسلامت برند خصوص که دو شخص دیوسیرت از
جانب پادشاه بخارا مامور بودند که از مردم فراری گرفته از کیسه میگذراندند
لکن با وجودی دیو سیرتی در بغض و کینه افزون تر و در عداوت افضل تر و در پل گرفتن
شعت طبع که یکی ازین دو پلید دیوزاد میرزا نظام مزاری که سالها برتبه منشی باشی
از زمان نایب محمد علم خان ترمان غلام حیدر وردک که حاکم ترکستان بودند
این شخص صاحب عرض وشعك پروردهٔ افغان بود چنانچه مردم فراری را کماحقه میشناخت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
