Machine transcription
( ۳۸ )
اتفاق را از دست ندهید که جمله مهمات بسته باتفاق کشاده میشود چنانچه اظهر من الشمس
فتح هرات است اکنون خداوند چه نحو خیر وصلاح بندۀ گناهگار خود را میداند
بظهور رساند برضای الهی بسی خرسندم وشکر گذارم زیرا که خداوند در بارۀ من بنده
پروری کرده حال شمایان که حاضر می باشید از خورد وبزرگ نصیحت میفرمایم بار دیگر
که دنیا گذشتنی است اول بعنایت پروردگار و امرونهی خداوند دوم با تفاق کوشیده و
نفاق را ازخود دور دارید و کبر بمردانگی بسته اتفاق کنید که خلل پذیر نیست وازمن
رضا مندی کنید که زمان رفتن است . وشما را بخداوند سپردم و السلام مختصر کلام
سرکار امیردوست محمد خان که از فتح هرات آسوده خاطر شد انتظارپيك پرورد گار
میبود وزمان ، بزمان، ساعت، بساعت متوجه احوال خود می شد وخود را آماده سفر آن
جهانی می دید تا آنکه بعداز فتح هرات روز سیزدهم جان شیرین را بجهان آفرین
سپرد و به عالم عقبا شتافت لاکن سرکار امیر شیر علیخان که جانشین پدر بود ازین
واقعۀ جان فرسای وحادثۀ اندوه افزای خاطر در یا مقاطر سرکارمذکور غبار آلود گردید .
واقسام حزن واند وه پیرامون خاطر اقدس گشت افسوس هزار افسوس که بادة این خم خانه
درد آلود است نبات این شکرستان هلاهل اندود عا لم سرا بیست تشنه فریب
ومنزل بیست پر فراز ونشیب مستی این پر سرا در پی خماریست وعاقبت این سودا را درسر
بیماری است .
شعر
نا فلك معمار این مقصوره شد بی خار غم يك گل شادی بباغ زندگا نی کس نیافت
گاستاق عمر را در مرغزار روزگار نو بهاری خالی از باد خزانی کس نیا فت
این شربتی است چشیدنی و بار محنتی است جمله را کشیدنی مرهم این زخم جزصبوری نیست
وعلاج این مرض جز شکیبائی نه .
فرد
صبوری ضروریست این درد دل را بغیر از صبوری دوا ئی نبا شد
باری بعد از فوت شهریار کشور گیر سر کار امیرشیرعلیخان باتفاق برادران و سرداران
و بزرگان بسرحته دفن پدر شده و سردار فتح محمدخان که پسروزیرمحمدا کبرخان و برادرزاده
امیر شیر علیخان بود وامیرمذکور از فرزندان خود نامبرده را افضل میدا نست امر کرد
که ازحدود اشکرگاه الی دروازه که درگاه بدوجانب راه لشکرو سپاه راصف بسته مکمل
ومصلح بسرحته تمام ایستاده کنید و بخوب وجه صف آرائی نموده انتظار فرمان باشید سردار
فتح محمدخان حسب الفرمان جمیع لشکریان را بهمان منوال بقرارقاعده وقانون نظام آماده
ومکمل کرده خود سردار مذکور انتظار فرمان میبرد تا اینکه جنازه حاضرشد سردار مذکور
حکم سلامی دادند تمامی لشکر یکباره سلامی گرفتند چنانچه جنازۀ امیر کبیر را ازمابین
لشکریامرد اواکرام تمام گذرانیدند و سرداران سرکردگان وبزرگان پیاده در جلوتابوت
روانه و اشك حسرت از دیده می باریدند وافغان مینمودند لا کن سردار فتح محمدخان از کمال
عقل و دانش وفراست که خداوند بوی عطافرموده بود در نگاهداری سرکارامیر شیرعلیخان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
