BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 421

Page 421

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 421 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(١٤٦) چون از ورود لشکر فرنگی بندگان اقدس آگاه شدند بقم قرو رفتند اشخاص حضور از وزیر و دبیر و بزرگان در بار متفق الکلمه عرضه داشت کردند که فدایت گردیم فکر و اندیشه ملال خاطر است وتفکر وتدبیر کار از پیش نمیرود بغیر از کار جنگ و شمشیر هیچ دیگر علاجی ندارد زیرا که کار جنگ آماده شده و انگلیس بقصد انتقام عازم کابل است هرگاه توا نـــد وممکن باشد باید که قصاص از مردم افغانستان بگیرد و سر موئی در قصاص گرفتن تقصیر نکند از ان سبب که قنصر دولت مذکور از دست مردم افغانستان بقتل رسیده هر گاه چنین نکند بدول های خارجه زبون و ذلیل شمرده میشود همان بهتر که دولت خدا داد بزودی امر فرمایند که لشکرهای ظفر شکوه آماده و تیاز با شند که با دولت انگلیس در وقت جنگ کم و کاستی نداشته باشیم باقی بندگان سرکار مختارند لاکن سر کار امیر محمد یعقوب خان که مدت چهار سال محبوس بودند و قدری از چشم کم بین شده و هنوز از تخت نشستن شان اندك روزی گذشته بود بلیکه مردمان حضور را کمتر میشناختند بنا بران عرضه داشت اهل در بار و بزرگان حضور را منظور نفرمودند و صرفه در جنگ ندیدند و سخن وزرا که ترغیب بجنگ کردند و دلیل و برهان گفتند سودمند نشد چنانچه لشکر های کابل را شش ماهه تنخواه داد مرخص خانه و ماوای شان کردند و خود سر کار با چند اشخاص حضور باستقبال فرنگی در حدود شتر گردن روانه شدند و در منزل مذکور با افسر فرنگی ملاقی شدند و ملاقات نمود دو ساعتی صحبت دوستانه کردند بعد بخیمه جدا گانه امر نمودند امیر مذکور چون وارد خیمه شدند فوراً از لشکر فرنگی يك كمپنى پلتن گرد خیمه امیر افغانستان را گرفتند و محبوس نمودند چون این خبر بكابل رسید بعد از آن لشکری بی افسر و افسر بی سر و فقرای خوداری از هر کوچه و بازار و از هر درو گذر بیرقی برپا کرده سپاه و فقراء بدون سر کرده و پادشاه باستقبال فرنگی در حدود چهار دئی دهات چهل دختران بجنگ رفتند و با صدای و هموی و باجلال و کمان صف ها راست کردند وطایفه بطایفه حد بحد تقسیم شدند و همه چون شیرغران و ببربیان واژدهای دمان انتظار لشکر فرنگی بودند تا اینکه لشکر انگلیس چون بلای ناگهان از دور نمایان شدند و در مقابل لشکر اردل کابل رسیدند و بجنگ پیوستند و سوزش انداختند و غوغا برپا کردند لاكن مقدمه جای دره و جای تنگ بود و لشکر اسلام بی نظام و در بین دره بجای ضیق لشکر گاه کرده بودند و لشکر کفر با توپ های آتش نفس در بالای کوه و جای فراخ بدرجه بلشکر اسلام آتش فشانی کرده از هر طرف توپ میزدند و لشکر کابل را بقتل میرساندند چنانچه بيك ساعت دود از نهادشان برآوردند و از کشته پشته ها ساختند اما از باعث نام غرا لشکر اسلام طاقت کرده جنگ مردانه میکردند خصوص توپهای لشکر اسلام که پیش از وقت در بعضی تپه ها جا کرده بودند در قتل لشکر کفر بمردی کوشیدند و داد مردانگی دادند لاكن حیف از بعضی اشخاص چندین که دین را بدنیا فروخته رهبر لشکر کفر شدند و کافر را خوفیه راه بلدی کرده بالای کوها برده سرکوب اسلام کردند و در قتل لشکر اسلام کمر بسته کفر را از خود خورسند نمودند کار لشکر اسلام جا یمی رسید که بیله توپ

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 421. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/421 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/421
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record