Machine transcription
(۱۰۱)
پادشاهان متاخر
کردند وخود بندگان سر کار باعیال واطفال و بزرگان حمود ومشیران نزدیک ودور ووزیران دربار وسر کردگان کاردار جمله شان با زن وفرزند عازم ترکستان شدند واز مردم کابل دادخواه بودند وفرمان کردند که رفتن سر کار مقصد از تاشکند است ودر تاشکند رفته باگنیزان کیوپ منارحه یارم پادشاه می نامند گفتگوی دولتی یا دولت انگلیس با تفاق دولت اروسیه میدارم وبقرار قانون یا مرا میر اطوار اعظم دولت انگلیس را از ولایت افغانستان بیرون کرده و با دولت اروسیه آشکار دوستی می کنم وارسال و مرسول می دارم بعد از ان بفرصت با دولت انگلیس جنگ کرده بفضل خداوندا نتقام کانی خواهم گرفت بهرحال چون بندگان اقدس با بزرگان حضور وارد ترکستان شدند سه نفر از جمله وزیران را بطور دوستی و عنوان ایلچی گری بحضور گنیزال کیوپ ناطر فرمان فرمای ترکستان در تاشکند فرستادند واز ورود تشریف آوردن خود در مزار شریف اطلاع دهی فرمودند وخودسر کار اشرف اقدس نیز اراده رفتن ترکستان اعنی تاشکند بخاطر مبارک داشتند چنانچه پیش خانه را بدروازه پغمان حسب الامر برپا کردند و یکروز تشریف برده ساعت گرفتند لاکن آنها امان نداد.
فرد
هرچه دلم خواست نه آن میشود
هرچه خدا خواست همان میشود
اکنون روز هفتم از ورودمزار شریف گذشته بود که اراده تاشکند نمودند روز یازدهم بمرض نقرس که سابقه گرفتار بودند گرفتار شدند روز نهم عرض رخت از جهان فانی بریسته بدار البقای جاودانی شتافتند و در بیت روضه مبارکه که بطرف قبله مدفون گردیدند اما لازم شد که از نفاق مردم افغانستان با یدکلمه شکر ارا عرض بدارم زیرا که آب وخاک افغانستان پرورده نفاق است هر گاه چنین نیاید سر کار امیر شیر علی خان پادشاه خدا جوی رعیت پرور سیاه نواز که چندین سال نوازش کردنديك داد وظلم نکرده هنوز بخاك مدفون نشده وخلقي انبوه اانتظار دفن پادشاه می باشند که بقدرت خداوند قیامت قایم گشت ولشکرهای تخته پل ومزار شریف بلوا کرده شور جوغ بدت حرامی نهادند وافسران خود را پراکنده ساختند بعضی را فراری کردند و برخي را دستگیر نمودند لوی ناب خوشدل خان که حاکم ولایت بودند بطرف سه نفر غماز فتنه انگیز محبوس لشکریان شدند لشکریان با ختیار خود افسروس کرده مقرر ساختند وصاحب اختیار لشکر گردند وملک نام نهادند بعد از آن ملک هاکه خود را سرکرده وبزرگ پنداشتند باصدا فریافتن از تخته پل با جلال تمام بمزار شریف آمدند .
وبدروازه حرم سرای عیال پادشاه که مادر ولی عهد بودند آمده سخن های زشت و ناصواب گفتند کار بلوا، بدرجه با لا گرفت که شب اول دودانه شمع از خوف جان که در شهر شورش بود بالای قبرسرکار امیر شیرعلی خان روشن نشد ! فضل از آن چقدر بزرگان ترکستان خواه ملکی خواه نظامی بودند خانهای شان بامر سه نفر غماز بتاراج رفت که آثاری باقی نماند اینقدر خرابی که سلطنت پادشاه را بر باد داده شد سبب این بود که لوی ناب صاحب خوشدل خان بجز از خدمت پادشاه وخاندان پادشاه بدیگری خوشا مد نمی کردند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
