Machine transcription
(۷۹)
پادشاهان متاخر
از مدنظر دور برد تا اینکه ساعت نه بچه روز که سرکار والادرعین انتظار بودند واحد
بعد آدم مقرر شده بود که زودتر خبر رسانند که از فضل خداوند والتجا . سر کار بدرگاه خداوند
خبر خیریت است و فتح نامه از لشکر ظفر اثر رسید و عرضه داشت نموده بودند مضمون عریضه
جرنیل داؤد شاه خان که هدایت کردم سردار عبدالرحمن خان با لشکر رکابی که عبارت
از دو كندك پلتن ويك رسالة مکمل باشد با توپخانه دور قلعه را گرفته از نماز عصر روز
گذشته تا صبح صادق روز دیگر با قلعگیان مقدمه کردند چنانچه تمام قلعه را اسفل السافلین
ساختند لاکن لشکر قسطعه در مقابل شان داد مردانگی دادند و قلعه فرسوده را بمددی
و خوبی محافظت کردند تا اینکه باقبال شهریار عدالت گستر و پادشاه خداجوی رعیت پرور
وقت صبح لشکرهای حضور در مقدمه جای رسیده با لشکر دشمن مقابل شدیم و تقابل ورزیدیم
ومقدمه كردیم و باندك كر و فری لشکر سردار عبدالرحمن خان شکست فاحش خوردند و بجانب
لشکر گاه خود فراری شدند اکنون بتوكل خداوند و باقبال پادشاه قوی شوکت بدون
خوف ورجاء بالشكر زحمت کش قدمه انشاء الله تعالی اتفاقا جانب لشکر گاه دشمن روانه
شدیم و از درگاه خداوند امید واریم که عنقریب لشکر گاه شانرا تاراج کردم باقیمانده
لشكر شانرا با قبال همایونی فراری سازیم و بحضور فیض ظهور بندگان اقدس عريضه فتح ثانی
را بزودی بفرستیم و خاطر سرکار والاتبار را بفضل خداوند بکلی جمع سازیم زیاده سایه
بلند پایه بندگان اقدس را از تارك غلامان کم و کوتاه نگرداند لهذا بعد از عریضه فتح
اول که بحضور سر کار بلند اقبال فرستادند جرنیل داؤد شاه خان که شخص غیور وافسر
بزرگ ومرد میدان جنگ بود با ايشك آقاسی خوشدلخان که فرزند زاده شیر شمرده
میشد و در میدان رزم شیر را بخود مقابل نمی پنداشت چنا نچه فتح قلعه زنه خان که بسی
مشکل افتاده بود بنام نامی شان ختم شد با تفاق روانه لشکر گاه امیر محمد اعظم خان
شدند و بکمی وزیادی لشکر خود نديده بيباك روان شدند با وجود برف و غنك و يخ كه
قدم از قدم گذاشته نمیشد سرعت بکار برده قدم میزدند تا خود را بمردانگی بلشکر گاه
رسانیدند وبدون خوف داخل لشکر گاه شدند هئو ز لشکر جرنیل ظفر آثار
فتح کرده در بین راه بودند که لشکر یان خود امیر محمد اعظم خان
در جاده نمك حرامى قدم زده دست بتاراج لشکر گاه خود
گذاشتند و خیمه و بار گاه و سرایرده هارا تاراج کردند و گرفتار تاراج بودند که جرنیل
داؤد شاه خان وایشك آقاسی خوشدل خان با دریای لشکر که برکاب شان حاضر بودند
وارد لشکر گاه شان شدند تا هما نوقت سر کار امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان
در لشکر گاه خود تماشای نمك حرامی لشکر خود را مینمودند و متفکر مانده بودند
بهر حال بندگان سردار عالی مقدار کمال غضب کردن از سوء تدبیر سر کا ر امیر
محمد اعظم خان بود که بعن مبارك شان میلر زید تا بدرجه رسید که بهمرای امیر اعظم خان
گفتگوی غلیظ و کدورت آمیز نمودند چنانچه سردار عبدالرحمن خان همین شکست فاحش را
از غفلت ورزیدن امیر محمد اعظم خان دانسته و گفتگو میکردند و میفرمودند که هر گاه
غفلت نمیکردید و فوراً لشكر بكمك میفرستادید البته اینچنین شکست بی موقع دست نمیداد
البته دا غ این شکست تا مادا میکه قیامت قائم شود بر جان خواهد ماند مختصر سخن بعد از
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
