Machine transcription
پادشاهان متأخر
(۷۷)
فرمان شده بود که انعام واحسان ها را از حضور سردار بلند اقبال دریغ ندارند
و متوجه حضور شان در خدمتگذاری باشند وحضور شانرا عزیز و مکرم بدارند بعد از
چند روزی که استقامت فرموده بودند از حضور پادشاه قوی شوکت روسیه تلگراف
خوش آمدی رسید و بحضور عالی زیاد خرسندی حاصل شد زیرا که هیچ پادشاهی
اینقدر از دولت روسیه عزت و حرمت نیافته بودند لهذا بعد از سرشته داری دولت روسیه که
بندگان سردار عبدالرحمن خان آسوده شدند و در باغ خالد آشیان گرفتند بعد ازان از کمال
خدا شناسی و بزرگی شب و روز بدرگاه خداوندی شکر گذار بوده با مردم سمرقند از
شاه و گدا رفتار شاهانه میکردند و مهر و محبت میورزیدند وحتی المقدور از سیم وزر
نوازش میفرمودند و مردم سمرقند را چنان وابسته محبت و نوازش کرده بودند که گویا
بندگان سکندرشان علی پادشاه و صاحب ولایت شان باشد و مردم سمرقند فقرا و رعیت
محبوب شدند اضافه بران چندین رفتارهای دیگر داشتند و از بزرگی بکنار مردم سمرقند
از شهر نشین و کوه نشین و صحرا نشین رفتار میکردند که حد بشر نبود و همچنین با
کار کشان دولتی رفتار ضابطانه و کردار قهرمانه میکردند که بزرگترین شان بدون امر
و اجازه از نزد پهره دار گذشته نمیتوانستند خلص سخن اگر قلم دوزبان را راجع به کردار
ورفتار بزرگانـه بندگان عالی بدارم وشرح رویداد دوازده ساله گذران شانرا در
سمرقند در قید تحریر در آورم دفترها گنجایش نمیدارد پس بهتر همان که ازین وادی
در گذشته دوازده ساله توقف سمرقند را مختصر کرده رجوع بدیگر طرف بدارم زیرا
که سرکار امیر شیر علی خان در شش گاو بفتح و فیروزی گرفتار صاعقه و برف و خنك
بوده انتظار محرر کتاب است تا بر بان قلم از منزل مذکور حرکت داده جانب کابل
روانه سازد باری مدت دوازده سال کامل از تقدیرات ازلی بندگان صاحب اقبال
سردار عبدالرحمن خان استقامت داشتند لاکن اوقات شریف را بسیر و شکار و تماشای
اطراف سمرقند خصوص جانب کوهستانات مذکور که گویا دم از جنت میزد میگذراندند
و بهر جا به تماشا میرفتند از دولت روسیه یکنفر شمس بزرگ بجهت خدمتگذ اری مأمور
بود که جمیع خدمات حضور شانرا آماده و تیار میکرد مقصد از کمال بزرگی شب و روز را
به شکر گذاری خداوندی و خالق مور و مار گذرانده خود را تسلی میدادند و امیدوار
درگاه پروردگاری بوده لیل و نهار بزاری و تضرع بسر می بردند و هر ساعت و هر لحظه
شکرانگی حق سبحانه تعالی را بجاه میاوردند و در ولایت غربت و میان بیگانه شب و روز
صبر و شکیبائی مینمودند و آسوده نشسته بودند اکنون سردار عالی مقدار سردار
عبدالرحمن خان را در ثمر قند به غربت میگذارید تا دعای شان بدرگاه الهی مستجاب شود.
چند کلمه سخن از سرکار امیر شیر علیخان که در حدود شش گاو
بفتح وفیروزی می باشد بشنوید
بندگان سرکار والا در حدود شش گاو انتظار محرر کتاب بودند اکنون زودتر
در قید تحریر کتاب در آرند زیرا از فرصتی که در قلعه زانه خان مقدمه شده تا حال
از تحریر باز مانده و قلم دوزبان راجع برویداد سرکار امیر محمد اعظم خان و سردار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
