Machine transcription
(۱۱)
یاد شاهان متأخر
آفتاب عیب گیری ندارند باری چون نصیر خان جرنیل روانه غزنین شدند و با دل قوی اسپ
می راندند تا در حدود قلعه زنه خان رسیدند و قلعه را به تصرف دشمن دیدند در سوء تدبیر خود
هزاران ملامتی را با خود گرفتند و خود را به گفتند و فرصتی تأمل نمودند و متوجه آن شدند
که از حدود قلعه چگونه گذارش خواهیم کرد زیرا که در آن ایام و در آن وقت زمستان
سخت و برف و خنک و صاعقه قاتل بود و جمیع راها را برف مسدود کرده که اصلا گذشتن
ممکن نبود با وجود آن بزحمت بسیار از حدود قلعه قدری دور تر راه رفتن به تردد بسیار
پیدا کرده روانه شدند و بسرعت خود را در نزدیک رباط روضه مبارکه که یکفرسخ تا غزنین
راه است رسانیدند لکن مردمان آنجا را بقرار سابق فرمان بردار ندیدند بلکه برعکس آن
دریافتند که گویا مایل به غله دادن نباشند چون جرنیل نصیر خان احوال مردم را دیگر
گون دید بوجۀ خریداری نکرده دست انداز از منزل و مکان فقراء غله وغیر آن گرفتند
و بتلاش جمع آوری میکر دند و متوجه دشمن بودند که گزندی نرساند بهمین منوال قشلاق
به قشلاق یا بوو مهتر فرستاد جهة محافظت سوار رساله همراه فرمودند و امر کردند که
بسرعت عرصه نمایند و شرط احتیاط از دشمن بجاه آرند اما دور بجمعت رساله را مکمل در
نزد خود نگهداشته و بفکر ورود دشمن بودند که بناگاه سردار فتح خان و ايشك آقاسی
شیر دل خان بالشکرهای فراوان چون بلای ناگهان و چون اژدهای دمان از جانب غزنین
روان شدند و بیکباره خود را بقلب لشکر دشمن زدند و جنگ در انداختند و جنگ مغلوبه
نمودند و از دو جانب مردانه بجنگ در افتادند و دلاورانه میکوشیدند و داد مردانگی میدادند
لکن سوار رساله که بامر نصیر خان جرنیل بجهة جمع آوری غله باتفاق مهتران در قشلاق
و دهات رفته بودند از رویداد جنگ شنیده بسرعت خود را بمقدمه جای رسانده بدویه لشکر
خود پیوستند و جنگ در انداختند و مقدمه مغلوبه شد و در مردی و دلاوری لشکر طرفین کمی
و کوتاهی نکردند چنانچه زخمی و کشته بسیار شد تخمینا دو ساعت با هم در آویخته حدود
رباط روضه مبارکه را از خون رنگین کردند و همچنان گرم ستیز و مشغول جنگ بودند
که صاعقه و برف و خنک بمد نظر شان منظور بود و به غیرت و دلاوری میکوشیدند و میجوشیدند
و داد مردانگی میدادند و چنان قتل و قتال میکردند که گویا از جن و آباد شان دشتی باقی
نمانده بود و قصاص آنرا از همدیگر میگرفتند باز هم تسلی نه شده دست به شمشیر بهم در
افتادند و با کارد و خنجر خون از بدن طرفین برآوردند نیم ساعت با تیغ و خنجر مقدمه کردند
قریب نماز عصر شکست به لشکر سردار فتح محمد خان افتاد و تاب و طاقت به لشکر سردار
مذکور باقی نماند دست از دارو زار کشیده فرار را بر قرار اختیار نمودند و بجانب غزنین
فراری شدند ايشك اقاسی شیر دل خان که شیر دل نام داشت با وجود شکست فاحش خودداری
کرده ملاحظه کرد که مبادا سردار فتح محمد خان دستگیر شود و بدست دشمن اسیر گردد
فردا بندگان سرکار که سردار مذکور را از فرزندان خود عزیز میدارد از غلام باز
خواست دارند چه جواب خواهم گفت البته مرگ افضل است از گرفتار شدن سردار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
