Machine transcription
(٥٢)
اکنون چند کلمه از رویداد غندی مرسل وفتح لشکر ظفر اثر سر کار
بلند اقبال امیر شیر علی خان شنوید :
لهذا چون سر کار امیر محمد اعظم خان تقدیری فراری شد ساعت ده بجه شب بود دو ساعت دیگر
همچنان گذشت واصل مدعا ظاهر شد بساعت دوازده بجه شب بقدرت کامله خداوندی چنان غوغا
و شورش در لشکر گاه امیر محمد اعظم خان افتاد که گویا بازار قیامت بر پاشد و روز رستخیز
قایم گشت چنانچه از هر جانب لشکر گاه آواز توپ بر آمد و بازار گیرودار برپا گردید تا اینکه
غوغای لشکر کابل نشر کرده با فواج ظفر امواج سر کار امیر شیر علیخان رسید بعد بامر
سر کار افواج در یاموج مکمل و مسلح گردیده انتظار فرمان بودند ونفر مان اقدس ولا
در اطراف لشکر گاه چون مهتاب ها روشن کرده شب تار را چون روز روشن منور ساختند ومتوجه
احوال لشکر گاه دشمن بودند ونمی دانستند که باعث این شورش چیست میگویندگان سر کار
امیر شیرعلیخان میفرمودند که این شورش از دوشق خالی نیست یا تدبیری است که سر کار
امیر محمد اعظم خان بکار برده شاید فریبی بخاطر دارد یا اینکه از یر، دشمن کابل شخصی خبر
رسانده و برای امیر محمد اعظم خان خوف خالق شده بنابراین راه صحرا پیش گرفته که جان
بسلامت برد لا کن سردار محمد یعقوب خان و فرامرز خان سپاه سالار که فوج دار بودند در ابتداء
شورش شخصی را پی تحقیق فرستاده بودند باز آمده خبر آورد که سر کار امیر محمد اعظم خان
بدون جنگ وجدل از لشکر گاه بعنوان تماش و یا غیری گز بدها برآمده فراری شدند ولشکر
کابل بی صاحب و بی سرپرست مانده اند با وجود شمس تحقیق جی سرکار امیر شیر علیخان
این شورش را تدبیر امیر محمد اعظم خان پنداشته امر فرمودند که لشکر ظفر اثر تا صبح از لشکر
گاه خود تجاوز نکنند و حرکت نفرمایند وجای بجای انتظار شفق صبح باشند تا دیده شود که
از پرده غیب چه ظهور میدارد با وجودیکه بعضی از سرکردگان لشکر کابل شباشب باردوی
لشکر ظفرشکوه وارد گردیده اخبار میکردند و احوال فراری شدن امیر محمد اعظم خان را
عرضه داشت مینمودند اما سر کار بلند اقبال که زحمت دیده و رنج کشیده بودند شرط احتیاط
بجای آورده فرامور سلطنت خودداری میکردند زیرا که از در بدری سابقه خوف کلی
بخاطر داشتند بنا بران تا صبح افواج خوانده از را اجازه حرکت نفرمودند
تا زما نو بکه صبح صادق دمید و روشنی پیدا شد و نشان اقبال ظاهر گشت و آفتاب
جهان تاب طلوع کرده و عالم را فرو گرفت بعد از آن روشن و هویدا شد که لشکر کابل بی سرو
سرکرده تاپیدا و خلقی پراگنده وحال تباه چون تحقیق شد بامر بندگان اقدس اسردار محمد یعقوب خان
و سردار فتح محمدخان و فرامرزخان سپه سالار با افواج سوار روانه لشکرگاه دارا لسلطنه
کابل شدند و خود را باردوی مذکور رسانیدند و از حقیقت دانستند فوراً بحضور اقدس عریضه
مژدگانی فرستادند و رویداد شب را به طریقه که گزارش یافته بود در عریضه عرضه اشت
کردند بعد از آن رویداد را بخود مدال کرده سردار فتح محمد خان را مامور قلعه شاه علی اکبر
فرمودند زیرا که از مردم اخره واشراف وبزرگان دربار و بعضی سرداران از خوف جان جای
امن و امان دانسته شباشب در قلعه آقای مذکور پناه برده بودند که شاید از طفیل جد امجد آقای
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
