Machine transcription
(٣٦)
جلد دوم
بودند چنانچه در ده نوری خیمه و بارگاه وسر پرده بر پا نموده اراده سفر قندهار بخاطر داشتند ومخیال میگذراندند که بزودی حرکت فرماشوند که درین فرصت خبر شکست گرشك وبرباد شدن قندهار گوشزد بندگان اقدس شد ازین خبر وحشت اثر خاطر اشرف اقدس سرکار والا مکدر شد و در مجلس بزرگ که جميع بزرگان دربار حضور داشتند سردار محمد سرور خان و سردار محمد عزيز خان را بد گفتند و ناسزا دادند و سخن های زشت در بارشان یادا فرماییدند بعد از آن لا چار فسخ عزیمت قندهار کرده چندی در کابل استقامت فرمودند و در ضمن آن لشکر جدید بسرعت تمام انجام داده در موعد چند روز جمیع امورات سلطنتی را انجام داد سرشته کردند باز دیگر اراده سفر قندهار را نفوذ مصمم کرده فرمانی بجهته سردار محمد سرور خان فرستادند مضمون فرمان ارجمند! قبل از این هر قدر رویداد و گذار شات که پیش آمد و دست داد بندگان اقدس از تقدیرات ازلی و مقدرات لم یزلی دانسته جای شکر است بجای شکایت هر چند که از سوء تدبیر آن ارجمندی واز نادانی و غرور سردار محمد عزیز خان نتیجه خرابی پیش آمد لاکن در گذشته تاسف نباید کرد اکنون امر است که آن ارجمندی از منزل قره باغ حرکت نکنید تا فرصتی که فرمان ثانی بشما برسد آبداً متوجه احوالات قندهار ولشکر سرکار امیر شیر علی خان بودا نبودا بوده متواتر وتوالی رویداد آنطرف را بقرار تحقیق بحضور عريضه بداريد و غفلت را بمثل معاملات قندهار و گرشك اشعار نسازید تا از از دشمن قوی پنجه بی خبر نمانید خصوص آدمان هوشیار و کارداران و دانشمند بانطرف بفرستید تا بچشم سراز رویداد و حرکت دشمن خود را کما حقه آگاه ساخته از روی تحقیق بدون کم و زیاد بشما احوال برسانند و سخن كذب و دروغ عرضه نکنند و همچنان اشخاص رموز فهم و نکته دان باشد که در قندهار رفته خوب سنجش کند و سخن كذب و حرف خلاف نفرستد هر گاه دانشمند توانند که از هرات هم خود را آگاه کردند مقصد اینکه وقت باریك و کار سلطنت بزرگ وقوی میباشد بهر حال شرط احتیاط بکار است و عنقریب لشکری بقره باغ باشما فرستاده میشود تا متوجه سرحدات باشيد و از دشمن بی خبر نماند اکنون سر دار محمد سرور خان رادر قره باغ غزنیں و سرکار امیر محمد اعظم خان را بدار السلطنه کابل به دست و است و اقبال بگذارید چند کلمه سخن از بندگان عالی سردار محمد یعقوب خان و فرامرز خان سپاه سالار ولشکر هرات شنوید چون قبل ازين تحریر شده بود که سردار محمد یعقوب خان بعد از فتح گرشك و مسخر کردن قندهار بدست پسر سردار فتح محمد خان سردار ملك كور پنجروزی در مقصده جای توقف کردند تا کشته گان دفن و زخمی ها را امر بمعالجه نمودند وبدست جراحان سپردند و اسباب سلطنت که از لشکر نادرتانی مانده بود از نقد و جنس خزینه و دفینه توپ و احاسه و خیمه و بارگاه که دولت عظیمی بشمار می آمد همه را بتصرف دولت خداداد در آوردند و سردار محمد عزیز خان را هرات بحضور مرکز دوی اقتدار فرستادند بعد از ان که از همه امورات فارغ شدند بساعت نيك بدولت و اقبال با قرقرینه وئی و شوکت دارائی از جنگ جاه بادیهای لشکر بجانب قندهار راه سپار شدند تا اینکه بمه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
