Machine transcription
(۳)
پادشاهان متأخر جلد دوم
غور ده را با خود پیوند داده در مقابل صیفی رفته جنگ دراندازیم وامیدوار درگاه
خداوند شویم تاخواست الهی چه باشد خدمتگاران فدائی عرضه داشت کردند که فرمان
سر کار عین صوابست لاکن غلامان جان نثار به حضورۂ ش ظهور عرضه داشت میدارد لشکری
که بحضور است از اعتبار دوراست زیرا كممك خوار ديگر پست بیگانه را اعتماد نشاید
مبادا قضیه برعکس افتد این غلامان را یقین حاصل است که مردم افغا نستان پاس نمک کی
و پاس نمک نمیدارند خصوصا به وجهۂ پندی خواهند کرد اول کج رفتاری چرخ فلك دوم
بیگانه بودن لشکر مذکور خداناخواسته میشود که بندگان اقدس را دست آویز گناه
خود کرده بحضور دشمن روا نه شوند پس همان بهتر که از ین اراده پرخطر بگذر یم
وپس عازم ترکستان شوید وازدشمن کناره گیر کناره گیر دید زیرا که دست ستیز کوتاه
واسباب جنگ آماده نیست باقی بندگان اقدس مختارند چون عرضه داشت خدمتگاران
تمام شد سر کار والا تبار منظور فرمودند و تدبیر خود را از چنگ لشکر کا بلی رها نموده بجانب
تر کستان مرحله پیما، شدند جرنیل شیخ میرخان نمک حرام که بدو ذولت با شکرامی کرده درین
وقت متحیر ماند جانب کابل از ترس رفته نتوانست لاچار بر آن سر کارامیرشیرعلیخان همراه شد تا
اینکه واردغوری گردید روزی چندبندگان سر کار در غوری توقف کردندلا أن درضمن استقامت
غوری وجه بسیاری ازمردم صاحب دولت بطريق مساعده حاصل کردند و روابه هيبك وتاشقرغان
شدند واز آنجا نیز مبالغی وجه نقد از سوداگر و بای وستان دار تحصیل نمودند وروانه مزار شریف
و تختہ پل گردیدند و آسوده خاطر در تخته پل توقف فرمودند بعد ازان متوجه امورات
سلطنتی شدند وجمع میر های ازبکی را بحضور طلب کرده عزت دادند وهر يك را بخدمت
ملکی مامور فرمودند اما مبلغ های کلی ازایشان بازیافت کردند ازمردمان صاحب دولت
خصوصا مالدار گوسفند واشتر كه هريك دولت عظيم داشتند چقدر ممکن بودوجه گرفتند
ومساعده نام گذاشتند اما از تاریخ ورود تخته پل شب و روز متوجه شدند و تردد کردند
که شاید لشکری بهم رسانند و بار دیگر بجانب دشمن اراده رفتن کنند و ازدشمن قوی
انتقام گیرند ممکن نشدزیرا ؟ سردار فیض محمدخان از نیت باطل و خيال فاسد بخودقرار
داده بود که باید و شاید پادشاه افغانستان خواهم شد لازم که باتجمل بسیار ولشکربی شمار
باتوپ خانه و انجام افزون از قیاس با دشمن قوی تقابل ورزم و فرصت نداده شکست فاحش
بدهم از ان سبب جميع اثاثه سلطنتی را باخود برده بود در ترکستان اسباب باقی نگذاشته
زیرا که خود را تخت نشین دارالسلطنه کابل پنداشته بود مصرع : « این خیال است ومحال
است و جنون » اما از درگاه خداوند که خالق مور ومار است وعنان اختيار در قبضه
اقتدار اوست غافل ماند و از کلام الله شریف که فرستاده پروردگار است خوف نکرد
که ابتداء با بندگان سردار عبدالرحمن خان قسم کرده و بندگان سردار عبدالرحمن خان
احسان کلی کرده که حکومت کل ترکستان را بوی انعام کرد و د ويم سر کار امير
شیرعلیخان را با عهد وقسم از هرات طلب کرده و ذلیل ساخت بلکه نظر پند فرمود ازین
رهگذر بمراد نرسید و بغضب خداوند گرفتار گردید فرد :
تو چاهی کنده در دل که خلقی را در اندازی
نمی ترسی ازان روزی که خود را درمیان بینی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
