Machine transcription
(٢٣١)
خلاصه سخن از طلوع آفتاب الى نصف النهار جنگ پیوسته بود و در زد و خورد کمی
و کوتاهی نکردند و به مردی کوشیدند و به مردانگی جوشیدند و دادمر دانگی دادند
تا زمانی که یکباره شکست فاحش به لشکر کابل افتاد و روی از معرکه گردانیدند و فراری
شدند و راه کابل پیش گرفتند و همچنان شکست فاحش خوردند که سر از پا
نمی شناختند مشاعر می گوید :
چاه اش زمین خم می آید برون هربار سرخ
رنگ هادار د بهار و مدفن و آسایش مباش
اکنون محرر کتاب لاچار است که دیده و شنیده را باید و شاید داخل کتاب کند
نیک را نيك و بدرا بدی و مدحال لازم افتاد فقره که شنیده دارم تحریر نمایم هر چند از شخص کامل
نشنیده ام اما به صدق اقرب است معتبر مدعا اینکه سردار محمد رفیق خان در کابل
مقتول شد و سردار محمد شریف خان بجانب قندهار فراری گردید جرنیل شیخ
میرخان مابین خوف و رجاء شب را بروز می آورد خصوص در وقتیکه سردار کلان
سردار محمد اعظم خان و سردار کلان سردار عبدالرحمن خان با لشکر های فراوان
بجانب قندهار روان شدند و جرنیل شیخ میر خان را سرکرده لشکر نمودند و در کابل
ماندند خیلی خوف بالای مذکور غالب شد و قصد کرد که از کابل فرار شود اما
نشد و مضایقت نماید لاچار در کابل به حضور سرکار اشرف خود داری کرده متوجه
احوال پر اختلال خود می بود اتفاقاً اسبابی پیش آمد که گویا باعث نجات جرنیل
مذکور شد اینکه با سردار محمد سرور خان مأمور سفر ترکستان شد و در آب کلیه
منزل کرد همینکه خیمه و بارگاه برپا شد و لشکر بان جا بجا شدند از همان فرصت
جرنیل شیخ میر خان به لشکر ترکستان رابطه کرد و خود را به قسم و عهد نامه
پیوند داد و خرابی لشکر کابل را به ذمه گرفت این بود که در يك هفته چند نوبت
لشکر ترکستان حمله کردند و جرنیل مذکور لشکر کابل را مانع شد نه که تقابل
ورزند زیرا که مقصدی از خود داشتند و از حضور سردار محمد سرور خان به تدبیر
رد می کردند تا اینکه کار لشکر کابل پراکنده شد و غیرت ها منشگیر گشت بعد ازان
به جنگ افتادند و داد مردانگی دادند چنانچه لشکر ترکستان را عقب نشاندند
با وجود این قدر مردانگی و جنگ آرمائی يك باره شکست خوردند و پراکنده
شدند بعد از شکست تمامی لشکر کابل متحیر و متفکر به احوال پر اختلال خود
ندانسته یکی از دیگری سوال می کردند که این چگونه شکست بود که به لشکر ما
لشکریان دست داد اکنون ظاهر شد که این تفرقه افتادن و بعد از فتح نمایان شکست
فاحش خوردن نتیجه نمك حرامی جرنیل شیخ میر خان است که به تدبیر برای لشکر کابل
خرابی پیش آمد قصه کوتاه این بود که لشکر کابل فراری شدند و از معرکه روی بر تافتند
ومنهدم گردیدند سردار عالی محمد سرور خان که در میدان جنگ چون شیر ژیان استاده
بودند و ترغیب جنگ می کردند چون کبار لشکر خود را دگرگون دیدند با قلیل خدمتگار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
