Machine transcription
(۲۱۹)
فصل اول ـ مقدمه کلات باسر کا امیر شیرعلی خان و شکست لشکر قندهار
و تصرف نمودن سردار عبد الرحمن خان قندهار را
اکنون چون شب اول که لشکرهای طرفین مقابل افتاده بودند دست بردی بهمدیگر نکردند و تأمل کردند روز دیگر فلك کج رفتار طبل کج رفتاری را بلند آوازه گردانید و قصد قتل لشکر طرفین کرد چنانچه از دو جانب افواج خونخوار ولشکر بیشمار کمر بمردی و مردانگی بستند و فوج فوج وارد رزم گاه گردیدند و صفها آراسته کردند و انتظار فرمان بودند تا زمانیکه فرمان قدقتل لشکر طرفین آواز بر آمد و توپهای آتش فشان را آتش دادند و زمین معر که را از دود تلخ سیاه وتاريك گردانیدند وجهان را فروگرفت اضافه بر آن تفنگهای مارتین زلزله در گنبد افلاك انداخت و هزاران پدر بی پسر شد و بـداغ فرزند کباب گردیدند و پسران بی پدر شده بداغ یتیمی سوختند گویا فلك کینه جو کینۀ دیرینه را بنیاد کرد وقصاص از دودمان ها گرفت وخاندانها را بسوخت و زمین معرکه را از خون جوانان لاله گون ساخت و از بدن دلاوران جوی خون جاری کرد وابلیس پلید که سالها بهمین آرزو روز را بشب میرسانید بمراد خویش واصل شد و از قتل جوانان و کشته شدن دلاوران میبالید و در زمین و زمان قد قتل مسلمین آواز میکرد واز کردار فلك آسیمه رفتار دست بدست میزد و خرسندی مینمود زیرا که بهر طرف سرهای جوانان و دلاوران چون گوی در میدان غلطان میدید تا اینکه نوبت بشمشیر کین و خنجر جان شکاف رسید ومرد ولشکر بهم در افتادند و در قتل و قتال تقصیری نکردند و از کشته پشته ها ساختند گویا ذاتی قاضی همدیگر بودند و قصاص از همدیگر می گرفتند ای کاش که با خنجر کین بجنگ پیوسته میبود از يك طرف آواز توپهای جان سوز و از دیگر طرف تفنگهای مارتین که زمین معرکه را سیاه وتاريك گردانیده گلوله ریزی میکرد گویا از آسمان تگرك میبارید قصه کوتاه دردمۀ مقدمه و زد و خورد بر پا بود که فلك كج رفتار بخاطره کج رفتاری دل بسوخت و ملك الموت به فغان آمد و از قتل جوانان داد خواه گشت مختصر کلام مدت شش ساعت در قتل و قتال و کشتن و بستن و فرزندان یتیم شدن وجگر پدران بـداغ فرزند کباب شدن گذشت گویا این چنین مقدمه جان گداز کمتر شنیده و بنظر رسیده باشد زیرا که نفسی آرام نبودند ولحظۀ بی زدوخورد نگذرانیدند تا اینکه هاتف غیبی نداء در داد که ای لشکر قندهار وای ستیزه گر افواج پیشه روای نبرد آزمایان کار و زار وای شیره مردان نامدار تا کی و تاچند ستیزه میدارید و با تقدیر او در ستیزه می برایدوفلك كج رفت ررا به کینه می آرید .
شعر
جنگ و صلح بی محل ناید بکار جای گل ، گل باش جای خار، خار
اکنون تن به قضای الهی در دهید و صبر و شکیبائی پیشه کنید وجان باقیمانده را به سلامت ببرید که فرموده استادست :
شعر
بـا قضا کـارو زار نتوان کرد کینۀ از روز گـار نتوان کرد
کردگار هر چه میکند نیکوست حکم بر کردگار نتوان کرد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
