Machine transcription
(۲۰۵)
مختصر کلام سر کار امیر شیر علی خان هر لحظه و هر ساعت لب میگزیدند و چون شیر غضنفر
میغریدند و چون پریشان میگروشدند ومیجوشیدند واز اختیار بیرون حرکت میکردند
وطاقت نمی آوردند چنانچه بعد از چند دقیقه بار دیگر بسنگر دشمن حمله کردند و خود را
درون سنگر زدند و در کشتن و بستن و قتل و قتال تقصیری نکردند بموجۀ رسا تیدند و قتل
کردند که بازار ملک الموت گرم و ملک الموت بافغان آمد اما هاتف غیبی ندا در میداد
که ای پادشاه ستیزه کروای سر کار شتاب کار
شعر
مکن ستیزه که چرخ از ستیزه کاری خویش
نه ستیزه ببه بندد ستیزه کاران را
باری تا اینکه از تقدیرات ازلی با وجود جنگ قوی و تصرف کردن سنگرهای دشمن
شکست غیبی بلشکر قندهار افتاد و بدون از اختیار سرا از پا نشناخته از سنگر فراری
شدند و تاهمان تپه مقبری رفته توقف کردند و متوجه لشکر خود شدند وملاحظه فرمودند
که قلیلی از لشکریابی باقیمانده و مابقی همه در کاب سرکار من فداکردند و خون
خود را بحضور نادار خود ریختند وحق نمک خوار کی بجای آوردند لاکن سر کار
دلاور ستیزه گر با وجود اینقدر شکست و پراکندگی باز هم بشکر دشمن غضبناک نظر
افگند ودشمن را قوی و وجود خود را قلیل دید طاقت نیاورده بی اختیار بجانب سنگر دشمن
روانه شد و این نوبت گویا جنون با طبیعت سرکار مستولی شده بود و جمیع اندام شان
بلرزه افتاده بدون از چون و چرا و مصلحت دید بزرگان خود را بسنگر دشمن رسانید
و لشکریابی نیز خود را بسرکار دلاور رسانیده جنگ پیوستند اما همین لشکر قلیل
فدائی چون پروانه بگرد شاه جمع ومتوجه سرکار بودند که در بطن مبارکشان نقصانی
نرسد که برای خدمتکار وجان فداء آب حیات میباشد و منزلة خدمتکار وجان فدائی
ایشان را میدانند مختصر کلام بعد از داخل شدن سنگر سرکارشتاب کار بیهوشانه بلشکر
دشمن در افتادند واز کشته پشته ها ساختند که خداوند (ج) باز دیگر محرک کتاب
دعا میکند که سردار محمد رفیق خان را در دین و دنیا به غضب خود گرفتار سازد که در این
چند نوبت مقدمه وحمله کردن چقدر خلقی از طرفین مقتول شد وبقتل رسید و تباه گردید
هرگاه مقدمه در میدان وسیع می بود این قدر خلق تباه می شد و نه اینقدر مقدمه طول
میکشید هر چند در امور سلطنت خوب تدبیری بود امادر قتل و قتال عالمی غرق شد و بر باد
فنا رفت و هزاران طفل بی پدر و هزاران پدر بی پسر گردید که خداوند عالم بالخواست
همه را از محمد رفیق خان کند بلکه در خودش نشان بدهد باری از مقدمه سخن رانیم وسر کار رستم
دا را بندای غیبی از سنگر بر آوریو بهر حال تخمینا نیم ساعت در ان سنگر جنگ شد
لاکن لشکر قندهار که قلیلی باقیمانده بود و تاب و طاقت مقدمه هم نبود زیرا که از حرکت
مانده بودند از طلوع آفتاب الی دو ساعت از نصف النهار گذشته بود که جنگ میکردند
و ندای غیبی نیز به آواز فصیح ندا میداد که ای سر کار دلاور تا چند ستیزه میداری
عنان اختیار در قبضہ اقتدار پروردگار است :
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
