Machine transcription
(١٦٣)
متوحش از قندهار و کابل میرسید و شکست دولت را می شنید عاقبت مصلحت را چنان دید
که با شرایط چند با سردار عبدالرحمن خان پیوند کند و بعدازان از جانب خود نامه محبت آمیز
باهمان شرایط مذکور که بخاطر داشت بجهة سردار عبدالرحمن خان فرستادند و خواهش
کردند که بدون خوف وبیم مع الغیر والعافیه عازم شهر آقچه شوید که ان شاء الله و تعالی
در آقچه ملاقات کرده بتو کل خداوند بصلاح و صوابدید همدیگر در شکست دشمن قوی
اراده کنیم و بفضل خداوند کمر بمردانگی بسته داریم و بجانب مذ کور رو انه شویم
« تا یار کرا خواهد و میلش بکه باشد » هر چند دشمن قوی است و در عالم ظاهر باعتبار
است لا کن خداوند بزرگتر وقوی تر است از درگاه خداوند امیدواریم و تکیه بر ضمائیر
الهی میداریم زیرا که یاربی کسان پروردگار است لهذا چون خط سردار فیض محمد خان
بحضور بندگان سردار عالی سردار عبدالرحمن خان رسید و سراسر از شفقت و مهر بانی
نوشته بود گویا سردار عالی حیات تازه یافت و گور فتن ترکستان را بفال
نیکو گرفت و تصمیم عزم را جزم کرد و نیت سفر کرد از دریای آمو گذشت
و نصر امن الله وفتح قریب را بزبان مبارک جاری ساخت و با دل قوی و حوصله شگرف قدم بولایت
موروثی نهاد و بدون خوف و بیم داخل آقچه شدند و با سردار فیض محمد خان ملحق گردیدند
وملاقات دوستانه محبتهای برادرانه فرمودند و بعیش نشستند و بعشرت صحبت کردند و از
مردی سخن راندند مدت سه روز بصحبت و عیش و عشرت گذراندند روز چهارم قسم کردند
وعهد نامه بستند و پیمان نمودند و باین منوال طرفین اقرار نامه نوشتند که هر گاه به فضل
خداوند پای تخت کابل بتصرف درآید و دریای تخت قائم مقام و برقرار شویم حکومت
تر کستان کما کان از سردار فیض محمد خان باشد و امرونهی و دخل و خرج ترکستان بخود
سردار مذ کور تعلق داشته باشد و هر گاه افغانستان بتصرف نیاید و ترکستان باقی بماند
با تفاق حکمرانی کرده بقرار رفتار سردار کلان که با برادران رفتار میکرد با هم همچنان
رفتار کنیم واتفاق که موجب ترقی دولت است از دست ندهیم و نفاق که مایه خرابی کل
است پیرامون آن نگردیم مختصر کلام بهمین منوال عهد نامه را بقر آن خداوند مستحکم
کردند و قرآن خداوند را مهر کردند و دست خط نمودند و با قرار خود ضامن گرفتند چون
از طرفین تسلی یافتند بمدد تهیه و تدارک لشکر کشی شده در بین یکهفته لشکرهای مکمل
و مصلح سررشته کردند و پیش خانه را بجانب بلخ و تخت پل برآوردند و تکیه بر ضمائیر
الهی کرده بهر طرف فرمان فرستادند و آوازه درانداختند و در جميع هجده نهر و اطراف
آن اشتهار دادند چنانچه در تمامی ملک و کوچه و بازار آوازه در افتاد و مردم سپاه و فقراء
خبر یافتند و بی با کانه سخن میزدند و خوف از سردار فتح محمد خان و حاکمان مذكور
نمی کردند و بر ملائمی گفتند که سردار عبدالرحمن غازی با افواج بسیار چون موج دریای
عمان بجانب تخت پل روان میباشند و به آواز بلند آمدن سردار مذکور را با همدیگر
مبارک باد میگفتند و ذوق میکردند و خورسندی مینمودند و ملازمان سردار فتح محمد خان
که در کوچه و بازار میگشتند میشنیدند و بحضور سردار فتح محمد خان عرضه داشت میداشتند
لا کن سردار فتح محمد خان از بسیاری غفلت و غرور منظور نمی کرد و باک نمیداشت تا دشمن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
