Machine transcription
درباره بزرگان وافسران كابل بود كه سالها از دولت خدا داد صاحب نام ونشان شده
از بزرگی مشهور آفاق شده بودند لاکن در مقدمه جای یکی بر کاب بادار خود جان
ندادند و در پهلوی سردار محمد علیخان بقتل نرسیدند و همه زنده وحیات از مقدمه بر گشته
یومیه بحضور می آمدند باداغ سردار محمد علیخان را تازه میکردند بخصوص که
از افسران قندهار بخاطر سرکار می آمد که همه بمردانگی برکاب با دار خود جان داده بودند
دود از نهاد سرکار برآمده بدرجه بیهوشی تاری میشدند و بغضب می آمدند و بنیاد سخن میکردند
ولمحه به لمحه از خدمتگاران سردار محمد امین خان وقال شان بیاد می آوردند و بمجلس بنیاد
کرده میگفتند که ای مردم انصاف بدهید و از سخن حق نگندرید که از خدمتگاران سردار
محمد امین خان یکی باقی نماند و جان خود را فدای بادار خود کردند
واز خدمتگاران فرزند من یکی به قتار نرسید ظاهرا ست که در روز مقدمه از حضور با دار خود
کناره بودند و دوری جستند دیگر سردار محمد علیخان درباره اوشان
مرحمت و نوازش نکرده بودند که اقلا یکنفر بر کاب شان جان ندادند وسر کار جگر سوخته
فرزند رشید خود را یکه و تنها کشته دید جمله خدمتگاران سردار محمد علی خان سزاوار
قتل است یا خیر؟؟ اهل مجلس از بیان سرکار بصفه سکوت ورزیدند مختصر کلام تحریر کننده
تواریخ هذا هرگاه خواسته باشم که ازین گونه رویداد در قید تحریر درآورم موجب
تطویل کلام است بلکه چندین گزراشهای دیگر در ضمن آن پیدا میشود که دفترها
گنجایش نمی دارد و از مقصد دور افتاده میشود اکنون حبیب الامر بندگان اقدس هر روز
یکفوج بحضور انور بندگان سرکار خداجوی رعیت پرور آمده سلامی میگرفتند ويت يك
منظور نظر کیمیا اثر میشدند وسر کار قوی شوکت از در مهر ومحبت سخن میزدند و نوازش
میکردند ومرحمت میفرمودند که ای فرزندان سرکار همگی شمایان بمثل سردار محمد علیخان
فرزند سرکار میباشید و برکاب پادشاه خودجان فدا کردید و در مردی و مردانگی وغیرت
و دلاوری سرموئی بخدمت بادار خود تقصیری نکردید تا زمانیکه فتح حاصل کردید
هر نقصانی که باشد بافسران نامرد وبی مرحمت است که سال ها بدولت خداداد عیش کردند
عاقبت بخدمت بادار خود نامردی کردند و به نمک خوارگی نمک حرامی کردند ازین رهگذر است
که سر کار اشرف کدورت میکند وفحش میدهد شما مردم سپاه خرسند باشید که بندگان اقدس
از شما بمرتبه فرزندی خرسند است بهر حال هر روز بهمین منوال یکفوج از حضور میگذشت
لاکن بندگان اشرف یومیه افسران را کدورت میکرد و بد میگفت بعضی روز یکساعت
بیشتر طاقت نمی کردند و مرخص میفرمودند و یکبار مزاج اقدس تغییر می یافت واحوال اشرف
دیگرگون میشد و بربان مبارك میفرمودند فلان حاضر غیر فلان حاضر احمد حاضر محمود حاضر
جمله کرج بند سبیل دراز بروت چنگک حاضر محمد علی پسر امیر شیر علیخان چرا غایب
اما به مجردی که این سخن بزیان سرکار جاری میشد رورا بطرف جرنیل شیخ میر خان و دیگر
افسران میکرد و میفرمود جناب شما جرنیل کل وصاحب اختیار فوج حاضر و افسران شما
جمله حاضر محمد علی چرا غایب ای نمک حرامان از افسران قندهار باید عبرت گرفت و خود را
به تیغ باید کشت هرگاه غیرت باشد ازین زندگی مرگ بشما افضل است ثانی فحش میداد
(150)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
