Machine transcription
یادداشتهای متاخرین ۱۰۰ (جلد) ب سیدامان الدین محمد ج محیی
اکنون چون فوج قندهار از حضور سرکارسان داده گذشت نوبت بلشکر ظفر اثر دارالسلطنه
کابل رسید اول از حضور فیض ظهور بندگان اقدس امر شد که بزرگان حضور سردار
محمدعلیخان از حضور بگذرند سبب آنسکه بعد از مقدمه جنك بندگان سرکار یومیه
ملاحظه میفرمودند که بزرگان دربار سردار محمدعلیخان که هريك صاحب جاه ومال
و دولت وبزرگی شده بودند همه در قید حیات ویومیه بحضور آمده سلام میکنند تعجب میکردند
وبحسرت مینگریستند واظهار نمیکردند اما بدل میگفتند چه شد که سردار محمدعلیخان
مقتول شد و یکی از بزرگان حضورش مقتول نشدند و پاس نمك خوارگی بجای نیاوردند
تا اینکه در قندهار امر شد که لشکرها بحضور آمده سان بدهند واز حضور بگذرند
اول بزرگان حضور سردار محمدعلیخان را بحضور طلب کردند ملاحظه فرمودند که جمله
در قید حیاتند الا با دار خان بیکه و تنها به قتل رسیده بعد ازان يك يك را نزديك خواسته فرمودند
که سردار خود را کجا مانده وخود شما بسر افرازی تمام زنده میگردید ظاهر شد که ناموس
ومردی ندارید زهر خوردن از ین زندگی بشما بهتر است بعد از ین بحضور نیامده ترك نوکری
کنید ودر کنار عیال قزبین خود بعشرت بگذرانید چنانچه هشت نفر از بزرگان حضور
سردار مقتول را حکم چوب زدن وریش برباد دادن امر کرد وجمله را از نوکری موقوف
ساخت لا کن بعد از موقوف کردن اعزه واشراف حضور سردار محمد علیخان لشکر نظامیرا
امر کرد که هر روز بیکفوج بحضور آمده سان بدهند چنانچه حسب الامر بمعرفت جرنیل شیخ میرخان
روز اول يك فوج بحضور آمده سلامی گرفتند چون نظر بندگان اقدس بجرنیل مذکور
افتاد و نامبرده را زنده دید از قهر گردن بمتن بامر شیخ میرخان وقتل سردار محمد علیخان
بخاطر آمد بیکباره بنده گان سر کار از اختیار بیرون شد وشیخ میرخان جرنیل را بحضور
طلب کرد سوال کرد که سردار محمدعلیخان را چه کردید بعدازان چقدر فحش داد و بد گفت
واز حضور براند این بود که بعد ازان مزاج سرکار تغییر کلی پیدا کرد و همچنان پادشاه
عادل خداجوی که شب وروز با خلق خدا از فقرا و سپاه نوازش ورفتار میکرد وبتکدام درجه
جواب وسوال می نمود والفت میکرد وشفقت می ورزید درینوقت چنان بی طاقت و کم دماغ
شده بود که امکان سخن کردن سخن شنیدن نداشت و دو کلمه سخن بحضورشان تکرار
نمی شد از ین رهگذر چندین امور سلطنتی تاخیر افتاد و بسیاری کارهای پادشاهی معطل ماند
وقاعده دربار داری وعرض و داد فقرا وسپاه برهم خورد وقطعا بحضور مبارك عرضداشت
نمی شد و بقرار سابق بتخت عدالت نمی نشیت و هرگاه ساعتی دربار می کردند ومردم فقرا
راجم بعرضداشت میشدند آنهم از یکساعت بیش نبود وفورا مزاجشان تغییر مییافت و بعضی
اشخاص را که بمدنظر اقدس نمك حرام ظاهر میشد فحش میداد واز حضور میراند لا کن حق
بجانب سر کارداغ دیده بود چنان چه بیکجا برقرار نبودند وسیماب وار تپیدن میگرفتند
و بیماری روز را بگردش میگذراندند که لیه کم دماغی سر کار اقدس اشرف همایون
(١٥٣)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
