Machine transcription
(١٢٩)
و تصدیق قول خدمتگاران را میدارد و حاجت بدیگر دلیل و برهان ندارد خلاصه
کلام چون مجلس گفتگو تمام شد بعد از ان بندگان همایون ارجمند سردار محمد اسمعیل خان
را بحضور فیض ظهور طلب کردند.
اکنون چند کلمه از رویداد سردار محمد اسمعیل خان تحریر شود
قبل ازین از بذر رنجه شدن سردار محمد اسمعیل خان را تحریر نموده بودم چنانچه
از همان زمان تا حال بحضور سرکار گویا بمثل سردار محمد علیخان فرزند ارشد بود
و پرورش یافته حضور و بخصوص بعزت میگذراند در اینوقت که رنجی ما بین سرکار
و سردار محمد امین خان پدر مذکور تفاضت دست داد و کار بمقاطعه رسید سر کار والا
سردار محمد اسمعیل خان را بحضور مبارک طلب کردند و فرمودند که ای فرزند وقت باریک
است و مقدمه پیش رو آمد و تدبیر صلح چیده شد و اسباب نفاق دست داد زیرا که در حضور
سردار محمد امین خان پدر شما بمثل سردار محمد شریف خان فتنه انگیز و غماز رهبر است
و عنان اختیار را بخود گرفته و عقل پدر شما را ضایع کرده نمیخواهد که خلقی آسوده
نشیند و انجام صلح اصلاح پذیرد و کار طرفین بخیریت رسد شب و روز بحضور پدر شما
محرک فتنه و فساد است چنانچه نتیجه آنرا ملاحظه نمودید اکنون خاطر سرکار چنان
میخواهد و رضامندی اقدس از دل و جان بر آنست که مع الخیر و العافیه سر رشته خود را
درست کند و هر قدر نقد و جنس بکار باشد موجود است دولت خدا از ان خود شما است
بگیرید و بخدمت پدر که نزدیک است بروید و رضای پدر را دریابید که رضامندی پدر
خشنودی خداوند است هرگاه فضل خداوند شد و کار صلح انجام یافت و پدر شما فریب
دشمن دوست نما را نخورد و براه حق دعوت شد و دولت سرکار را از خود دانست و خود
را وجود سرکار پنداشت بندگان اقدس از خداوند چه میخواهد بعد ازان بهر اموری که
ارجمندی خرسند باشد از حضور پدر بشما اجازه گرفته میشود البته در آنوقت پدر شما
امر سرکار را قبول میدارد هرگاه قضیه برعکس افتاد و تقدیر نحوه دیگر شد و کار صلح
انجام نیافت باید که شما بحضور پدر خدمتگار باشید و خرسندی پدر را دریابید لهذا
بعد از فرمانهای سر کار والا تبار سردار محمد اسمعیل خان از استماع فرمان سرکار
چون مار ارقم بخود پیچید و عرضه داشت نمود که فدایت گردم مرحمت های شهریار بلند
اقبال را شنیدم و سراسر بخیر غلام ذره پروری فرمودند اما غلام بصدق دل عرضه اشت
میدارم که قطعاً اراده رفتن ندارم و برفتن مایل نیستم و خواهش رفتن در ضمیرم نمیگردد
و رگ و ریشه ام به آنجانمی رخصت نمیدهد هر گاه سزاوار قتل باشم به قتل خود خرسندم و رفتن
غلام ممکن نیست و روی رفتن و دیدار دیدن تاب و طاقت ندارم و هرگاه سرکار اقدس
غلام را سزاوار خدمت نمیدانند و یا ملالی بخاطر سرکار ذوی الاقتدار رسیده باشد امر
فرمایند تا مقدمه آخر شدن غلام را محبوس دارند و شرط احتیاط بجای آرند
سرکار اقدس اشرف همایون از عرضداشت سردار محمد اسمعیل خان لب به تبسم
پادشاهان متاخر (۱۰۰۰) محمد شیر جنعاندم و اقلتوم یات حز یمل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
