Machine transcription
(١٢٢)
مهردلخان برادران امیر کبیر امیردوست محمد خان وپرورش یافته دست بزرگان است
وحالش از هشتاد گذشته است مدعا ومخلص سخن هر چند تحریر کننده گذارشها میخواهد که
مختصر تقریر کند علاج پذیر نمیشود زیرا که بعضی فقره سخنهای پیدا می شود که بمثل پیر زن
که بچقدر کمال خود را ظاهر ساخت باید در قید تحریر در آورده شود چار ناچار باید داخل
کتاب بدارم بهرحال چون خیال نیکوسیر حرفهای نصیحت آمیز خود را بکرسی نشاند و بدون
خوف وبیم سخن را بحق باز گفت ومرخص شد بعد از ان سردار محمد امین خان متفکر وپراگنده
شد و بخیال دور ودراز افتاد وبحیرت ماند که چه باید کرد چنانچه یکشبانه روز متفکر ماند
عقل راجم بحضور سرکار امیرشیرعلیخان می کرد ومیگفت که خیر دولت بحضور بندگان
اقدس است که باید بروم وبرادر بزرگ خودرا که منزله پدری دارد سلام کشم سردار
محمدشریف خان که بدخوی وبدرفتار بود ومحرک اینهمه فتنه انگیزی سردار مذکور بود
برعکس آن گفتار میکرد خصوص که سردار محمدامین خان را راجع بصلح یافت از کردار
بد خود ترسید زیرا که مایهٔ کل فساد و دایار دیگر سلسله کین را بجنبانید و بحضور برادر خود
عرض کرد که صاحب من چرا خودرا بازی میدهید کار از کار گذشته است مگر فرموده
استاد را نشنیده اید .
بیت
دشمن دانی درچه محل گردد دوست وانگاه که سیاهی زشب دور شود
درینوقت اسباب صلح از میان برچیده شد و کار فتنه وفساد بالا گرفت فکر نباید کرد
وخود را پریشان نباید ساخت اختیار از خداوند است همان بهتر که سرشته بر آمدن و در مقابل
دشمن رفتن وتدبیر جنگ کردن را تدارک کنیم امیر شیرعلیخان برادر خود را بهتر می شناخت
که خودرای وخود پسند است ومزاج برقرار ندارد خصوص دولت عظیمی مها رچ کرده
واراده قندهار دارد ممکن نیست که از کردار خودباز ماند تا ماوشما را بر باد ندهد وقندهار
را از ما وشما نستاند مگر روبهاد ترکستان بیاوشما عبرت نمی شود حالا ازین خیالات در گذرید
وعقل خداداد را پراگنده نسازید وتدبیر کاری را که پیش گرفته ایم از دست ندهیم زودتر بتهارک
لشکر کشی شویم که دشمن قوی نزدیک رسیده است وفرصت نمیدهد وعنقریب بخود قندهار
میرسد هرگاه چنین شود دست تدبیر کوتاه خواهد شد باقی خود جناب شما بزرگ میباشید
وبهتر میدانید اختیار بشماست لهذا چون عرضه داشت سردار محمد شریف خان تمام شد بعد
بزرگان حضور وخدمتگاران دربار باتفاق سخن سردار محمد شریف خان را تقویت کردند
وبعرض عالی رسانیدند که فدایت گردیم دست تدبیر کوتاه گشت و اسباب صلح بر باد شد حال
کمر بمردانگی بستن و بادشمن قوی مقابل شدن لازم افتاد اکنون از غیرت و دلاوری وشمشیر
زدن وشجاعت کردن سخن باید کرد و مردانه بمیدان جنگ رفته رزم مردانه باید نمود تانام
نیکوحاصل وبخت کرایاری دهد توکلت علی الله ازین زیاده تدبیری بکار نیست حواله
بتقدیر خداوندی است .
شعر
چون رفته بتقدیر دگر گون نشود یکذره از آنچه هست افزون نشود
مختصر کلام بعد از عرضه داشت وزرا وبزرگان دربار عزم راجزم کرده امرفرمودند
که پیش خانه وخیمه وخرگاه وبارگا وسر اپرده های زرنگار را از شهر بدر کردخود درحدود
یادداشت های وقت آخرین ( ١٠٠٠ جلد ) ب محمد صادق نمایندهٔ مذکور ٢ شمس الدین ل رجبعلی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
