Machine transcription
(۱۰۴)
فرد
چراغی را که ایزد بر فروزد
مرا کس پف کند ریشش بسوزد
با خدا داد گان ستیزه مكن
که خدا داده را خدا داده است
مختصر کلام عرض غلام آنکه خواه برادر و اقوام خواه خدمتگار آنست که فرمان بردار و تابع فرمان باشد و با خلوص کمر بند دویا در سر کار جان فدا کند و حق نمك خوارگی بجای آرد البته همان شخص قوم و برادر و خدمتگار است زیرا که فرمان بردار است و پادشاه خود را ظل الله و خود را خدمتگار و جان فشان میداند در اینوقت که نگین سلطنت را خداوند با بکف کفایت سر کار عطا کرده زهی سعادت شخصی که تابع فرمان باشد و فرمان پادشاه را بخود واجب داند و البته روز افزون خواهد بود هر کس که از فرمان پادشاه تجاوز کند و با مر پادشاه عمل نکند و گرفتار نفس پلید و رهبر ابلیس باشد البته سزای او در کنارش داده شود تا گوش زده دیگران گردد هر کدام بمرتبه خود دانند و از حد خود تجاوز نفر مایند غلام چون از زمان طفلی و ایام خورد سالی دست پر ورده حضور و خدمتگار قدیم و تربیت یافته و نمك خواره ام عرضه داشتی که بخاطر دارم و به عقل ناقص دریافته باشم بدون کم و زیاد و بدون شیب و ریب و بدون کید و فریب بحق و راستی بعرض حضور بند گان اقدس برسانم و پاس نمک خواری بجای آرم زیاده براین امر، امر سر کار است. « حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس. »
امور مملکت خویش خسروان دانند
گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش
خلاصه کلام هر چند سخن بطول انجامید لاکن مجبر كتاب ناچارم با ید بعضی رویداد را شرح وار بنویسم تا خردمندان روز گار و دانشمندان کار وزار از گزارشات چون و چرای رویداد آگاه شوند و برایشان واضح و روشن و هویدا گردد بهر حال بعد از بیان های سردار محمد رفیق خان سرکار ذوی الا قتدار پادشاه رعیت پرور شهر یار خدا جوی تفکر افتادند و متفکر ماندند زیرا که نیت بندگان سرکار امیر شیر علیخان اصلا مایل و راغب به نفاق نبوده و میخواست که بر فتار امیر کبیر بابر اوران و دیگران رفتار دارند لاکن تقاضای زمانه در ایام سلطنت سرکار بر عکس آن رفتار داشت چنانچه از رفتار نفاق اندیش برادران و کردار و گفتارشان ظاهر شد بهر حال چند روزی در تحمل افزوده دیگر در مجالس اظهار نمیفرمودند اما دفعه دیگر شخصی را خوفیه که خدمتگار صادق بود در قندهار فرستادند و امر کردند که چگونگی رویداد قندهار را کماحقه و بدون كم وزياد بعرض اقدس عرضه داری».
این بود که ازین واقعه یکماه و نیم گزارش یافت شخص فرستاده باز گشته بحضور سر کار وارد شد و جمیع رویداد قندهار را از جزوی و کلی بخود متجسس کرده و ملاحظه نموده بود بحضور سر کار بازگفت و همه عرضه داشت مذکور از نفاق و نفاق اندیشی که دیده بود بعرض اقدس رسانید و بغیر از نفاق سخن دیگر از قندهار نیاورده بود چنانچه افضل نفاق آنکه سردار محمد شریف خان به تسخیر کلات کمر خود را بسته و میخواهد که بزودی اشکر فرستاده تصرف بدارند چون سخن بدینجا پیوست خصوص تسخیر کلات که بعرض بندگان والا رسید دیگر صبر و تحمل بسر کار اقدس باقی نماند فوراً سردار محمد علیخان که ولیعهد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
