BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 109

Page 109

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 109 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(۱۰۲) باز خواست دارند و بجميع خدمتگاران و حاکمان لازم است که هر امری باشد چه از جزوی و کلی بحضور فیض ظهور عرضه داشت بدارند و فرمان سر کار و مرحمت شهریار در این خصوص حق است و دلیلی دیگر بهتر ازین بخاطر غلامان نمیرسد که بعرض اقدس رسانیده شود باری چون سخن بدینجا رسید سردار محمد رفیق خان که وزیر اعظم بود و در فتنه انگیزی و غمازی خیلی مهارت داشت بلکه در لباس تلبیس از وی پیش قدم تر موجود نمیشد چنانچه قبل ازین شمه ای از سخن چینی و فتنه انگیزی مذکور تحریر شده بود و در اینوقت دست آویز فتنه انگیزی را دریافته بسخن در آمد بحضور سر کار والا تبار عرضه داشت نمود که فدایت شوم خدمتگاران حضور و وزراء و در باریان نزديك و دور پوشیده سخن کردند و پوشیده بعرض حضور رساندند غلام نمک پرورده و خرد بزرگ شده حضور شهریار اقدس والا میباشم و حیات غلام حضور سر کار است هر چند غلام را از عرضه داشت مانع دارند اما رگ و ریشه ام طاقت آورده نمیتواند غلام نیز چیزیكه بخاطر برسد بدون مضایقه عرضه داشت میدارم با وجود که غلام دو سه کلمه عرض کردم هر گاه اجازه باشد و از حضور مبارك امر فرمایند بدون خوف واضح بحضور فیض ظهور از روی صدق و صداقت عرضه داشت میدارم غلام نوازا این سلسله نفاق نه این است که امروز در افغانستان جاریست از قدیم اینگونه رویداد و این طریقه گزارشات در عالم بوده و هست چنانچه در عصر آدم علیه السلام قابیل در حق برادر خود هابیل چه کرد با وجود یکه اول دنیا و پیغمبر زاده بودند و در تواریخ عالم ازین رقم بسیار ثبت است چنانچه در زمان فریدون پادشاه کیان که فرزند خود ایرج را به تخت سلطنت کیانی نشانید سلم و طور که برادر بودند بچه نوع ایرج را به قتل رساندند و اورنگ زیب پسر شاه جهان باعث پنجروزه دولت دنیا که بقایی ندارد پدر را از چشم محروم کرد و دو برادر خود را به قتل رسانیدند و خود را بسلطنت عارضی پنجیر و زه با وجودیکه میدانست بر قرار کرد و نادر شاه افشار هم چنان فرزند خود را که بر تخت داوای بنشاند عاقبت با اندك حرفی از دو چشم بیکار کرد هر گاه از پادشاهان قدیم خصوص از طایفه کیان که سبب همین حکومت بی بقاء پدر بفرزند و فرزند در حق پدر چه کردند تقریر دارم سخن بدر از میکشد و مطلب غلام از دست میرود لاکن در جمیع تواریخ عالم در این خصوص نظر افگنده شود شاهد مدعا است و خلافی در ان نیست فدایت گردم پادشاه و صاحب سلطنت که تخت نشین شد پدر و برادر و فرزند ندارد و همه کس خواهش دارد که خود را صاحب تاج و تخت سازد و پادشاه گرداند اگرچه حال سلطنت نداشته باشد لاکن خداوند بهر کس لایق نمی بیند و مناسب نمیداند امروز خداوند عالم پادشاهی افغانستان را بقامت سر کار سزاوار دانسته و زیبانیده و عطاء فرموده هر گاه بندگان اشرف میخواهند که برفتار امیر کبیر رفتار دارند خصوص با برادران بسی دشوار است برادران امیر کبیر پنچنفر خدمتگار داشتند و دست تصرف شان از هر خصوص کوتاه بود امروز از امیر کبیر سیزده پسر موجود است و بسیاری آن لشکر و توپخانه دارند و بحکومت میگذرانند و همه شان خود را چون سر کار والا تبار از رگت میدانند لاكن نمیدانند و از حد خود تجاوز مینمایند و غلط فهمیده اند.

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 109. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/109 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/109
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record