BrowseḤabīb al-Islām → page 57

Page 57

Ḥabīb al-Islām · pages 1–438


Page image — the source of record

Scanned page 57 of Ḥabīb al-Islām

Machine transcription

شهر پرده ها آوردند تا اینکه تیر های مسلمانان را از طرف شان بگرداند و سپرها و پوست ها را در بالای سور شهر حاضر آوردند . راوی گفت ضرار بن الازور رضی الله عنه را دیدند که بطرف باب اعظم پیش میرود و سرهنگ بزرگی خود از جمله مشرکان روم که صلیب جواهری را بسر ی بالا داشت و غلامان بسیاری باطراف او جمع بودند که صفهای ها را بدست خود گرفته داشتند و کمان های تیز تیر و محکم بدستهای شان بود و دران درب مقرر بودند و ان سرهنگ مشرکان را به محاربه تیز میکرد . عوف بن مهلهل رضی الله عنه نقل کرد که من دیدم اینکه ضرار رضی الله عنه به پنهانی بنوعی که ان سرهنگ اگاه نشود خود را پرده کرده بطرف او میرفت تا اینکه دران برجی که جلی سرهنگ بود نزديك رسید ، بعد ازان تیر خود را بخطا او رها کرد عوف رضی الله عنه نقل کرد که با وجود انکه دیوار بسیار بلند بود چون تیر ضرار رضی الله عنه تعالی عنه از کمال اوجدا شد و بطرف ان برج رفیع و بلند رفت من بدل خود گفتم که آیا تیر باین برج بلند و رفیع چه کار میکند و در جان این گبری که زره ها بجان او لمعه میزند چه تاثیر خواهد بخشید قسم بخدای تبارك و تعالی جل شانه که تیر بدهان گبر واقع شد چنانکه از بالای برج به پایان افتاد و بعد ازان از طرف قم او اوازهای و فریاد های عظیم بلند شودم دانستم که ان سرهنگ بقتل رسیده و تا مدت چهار ماه کامل هر روز بهمراهی اهل بیت المقدس محاربه میکردند و هیچ شدیدی روزی نه بود اینکه مقاتله قلقلقی پیش نمی بردند و در ایام برف و باران و سردی مسلمانان صبر را پیشه گرفتند چون اهل بیت المقدس بطرف شدت حصار داری و انچه از طرف مسلمانان در بالای شان نازل میشد دیدند بعد ازان از بلفض و بزرگی خود پاگشتند و در مقدم روی تبرك خود ایستاده شدند و او را سجده کردند وار وتعظيم بجای آوردند و بعد از ان عرض نمودند که ای پدر مایان مدت حصار داری این گروه عرب در بالای ما بطول انجامید و امید با بودیم اینکه از طرف ملك هر قل بمایان مدد اید نیامد وشك اینکه ملك هم از سبب گریختن لشکرهای خود بحال خود مشغول باشد و قوم عرب هم در مقاتله از ما بیشتر اشتها دارند و ازان روزی که انها در اطراف شهر ما فرود امده اند مایان یک کلمه حرف بهمراي شان ـ ناگفتم و از نهایت انکه انها را حقیر شمردیم سوال شان را جواب سر ندادیم حالا امر انها در بالای ما بسیار بزرگ گردید ، لهذا از طرف تو امید داریم اینکه بطرف شان روی اوری و معلوم کنی که انها از طرف ما چه مقصد آرند اگر چنان امر و خواهش شان بما نزديك بود و دور از معامله سخنی نمی گفتند ما اراده شان را و انچه طالب بودند قبول میکنیم و اگر معامله شان سخت بود درب های شهر خود را مفتوح میکنیم وبطرف مقاتله شان بیرون میشویم که یا همگی ما تا به اخر بقتل میرسیم یا انها را از ملك خود گریز میدهیم تبرك این گفته شان را قبول کرد و لباس های خود را بپوشید و صلیب را در مقدم روی خود آورد و در بالای سور شهر بالا رفت و قسیس ها و رهبانان انجیل ها بدست های شان مفتوح بود و بگرد اگرد او جمع بودند نجار میکردند و رفتند تا اینکه در ان موضع رسیدند که جای امیر ابا عبيده رضی الله تعالی تبارک و تعالی عنه بود بعد از ان مردی از میان شان به زبان عربی فصیحی ندا کرد که یا معاشر عرب اگاه باشید که عمده دین نصرانیه و صاحب شرع شان بطرف شما امده تا اینکه بهمراي شما سخن گوید حالا باید که امیر شما به نزديك ما اید .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ḥabīb al-Islām, page 57. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0955/57 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0955/57
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record