Machine transcription
- ۸۳ -
صلحی که حکم مبادله دارد .
يك شخص را شخص دیگر یکجائی ( عرصۀ ) را دعوی کرد و شخص دیگر
که درین حادثه مدعی علیه است ؛ دعوی مدعی را اقرار و مدعی ببدل
دوهزار روپیه از دعوایش ابرا کرد ؛ این صلح مساوی به ( بیع ) است ؛
اگر هر دو طرف راضی باشند ؛ این صلح را فسخ کرده میتوانند .
مثال صلحیکه حکم اسقاط دارد :
شخصی برعلیه شخصی دو هزار روپیه افغانی دعوی کرده در مقابل
یکھزار و پنجصد افغانی از دعوی خود مصالحه نمود ؛ این صلح بمعنی اسقاط
پنجصد افغانی است . بنا برین این صلح برضای مدعی و مدعی علیه فسخ را
قبول نمیکند .
قاعدۀ پنجاه و یکم :
بطلان يك شي لازم دارد ؛ بطلان چیزیرا که در ضمن آن است .
تفریع : شخصی بشخصی دیگر گفت که « نفس خود را در مقابل
یکهزار روپیه فروختم . پس بکش مرا که اجازت است برای تو . » هرگاه
شخص دیگر شخص مقن را کشت قصاص می بیند ، چونکه فروختن نفس
باطلست . كذا باطل است ؛ اجاز تيكه در ضمن آن است .
تفریع :
مدعی ومدعی علیه متخاصم از دعوی خود مصالحه نمودند . بنا برین مصالحه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
