Machine transcription
قواعد فارسی اول
۱۴
بسیط و مرکب
۱۵۔ بسیط ؛ اسمی است که یک کلمه و بی جزء باشد.
مثل : مرد . زن . پسر . دختر . قلم . کاغذ .
۱۶۔ اسمای بسیط وقتی که با کلمۀ دیگر بیامیزند ؛ آخرشان
گاهی بسکون و گاهی بحرکت ؛ تلفظ می شود مثل؛
زمین ؛ مانند تاریخ است .
۱۷۔ مرکب اسمی است که : از دو کلمه یا بیشتر ؛ آمیزش
یافته باشد . مثل : علی احمد . داد محمد . باغبان .
اسم مرکب ؛ بچند نوع ؛ ترکیب ؛ می آید ؛
(۱) از دو اسم . مثل : گوسفند . سنگبین
(۲) از دو فعل . مثل : گفتگو . کشمکش
(۳) از اسم وفعل . مثل : شهنواز . هندو کش
(۴) از اسم و حرف . مثل : درآمدن . برآمدن
(۵) از فعل و حرف . مثل : دادید . واسوخت
۱۸۔ گاهی دو کلمه ؛ بواسطۀ (الف) بهم بیامیزد . مثل
سراسر . تکاپو . سراپا . روزا روز . شبا شب .
۱۹۔ و گاهی بواسطه ؛ (واؤ) ترکیب یابد. مثل رفت و آمد
جست و خیز . گفت و شنید . داد و گرفت .
صنف اول رشدیه
مکتب حبیبیه قواعد فارسی اول
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
