Machine transcription
۳۵۷
حضرت عمر فرمود نگاه این مردم بجستجوی شان و شوکت است
(و آن خود درینجا نیست ؟) .
یک دفعه در خطبه خواندند! صاحبان من در یک زمانه آنقدر
نادار بودم که برای مردم آب می آوردم و آنچه در صلهٔ آب بمن
میدادند آنرا خورده روز بسر میبردم، و این را گفته از منبر فر آمد،
مردم متعجب شدند که از بهراین سخن بر منبر بر آمدن چه بود، فرمود
در طبیعت خود قدری غرور یافتم، و این دواپیش بود، .
در سنه ۲۳ که آفتاب زمانه خلافتش به نصف النهار
سطوت و جبروت رسیده بود، بسفر حج رفت سعید بن المسیب
که یک تابعی مشهور است نیز درین سفر شریک بوده، و میگوید
وقتیکه حضرت عمر بابطح رسید سنگریزه ها را جمع کرده و تکه بر سرش
انداخته متکا ساخت و بر فرش خاک افتاده و رو بطرف آسمان
کرده گفت ای خدا ! حال عمرم زیاده وقوایم کم شده مرا از
دنیا بر دار .
اگرچه افکار خلافت مزاجش خشک ساخته بود، مگر حالت
الفاروق حصه دوم
عمر-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
