Machine transcription
۱۷۳
صداء بگرفت همینکه پسر چیزی نخواند و همانطور خموش بود
پادشاه با و ملتفت گشته فرمود تو چرا چیزی نميخوانی؟ پسر
بداهةً عرض کرد اعلحضر تا منکه شاعر نیستم بلکه (غادی)
میباشم در ته تیغ این شعرا شرف حضور حضرت
سلطانی دریافته ام پادشاه از ظرافت او بخندید
و جایزه او بد او ارزانی فرمود
لطیفه
کژدم را گفتند چرا بزمستان بیرون نمی آئی
گفت به تابستان کدام قدر و قیمت دارم که بزمستانهم
بیرون برایم
حریر الوان با نگین ژب (۴۳ جزوه)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
