BrowseTārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah → page 482

Page 482

Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah · pages 1–581


Page image — the source of record

Scanned page 482 of Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah

Machine transcription

فتوحات اسلامی ( ۴۷۳ ) مالکشان فرنگ شهر روح در حیفاً در باب تسلیم نمودن جبیل شرط رها کردن میگفتگو نموده بود سلطان صلاح الدین باین فقره داشت حکم نمود که ویرا بیادرند آن را مقید حاضر نمودند درین هنگام لشکریان به بیروت بودند و آن والی قلعه را تسلیم نمود و از مسلمانان انچه در شهر بودند رها کرد خود والی را سلطان موصوف بنا بشرط نخود رها فرمود و این والی که صاحب جبیل بود از عیان فرنگ و از جمله صاحبی امی مکار و شریر بود که بان در شرارت مثل زده میشد و برای مسلمانان دشمنی خشم چشمی بود که رها کردن آن باعث ضعف دستی مسلمانان بود چنانچه بعد ازین بتفصیل بیان خواهد شد اشار هم هرگاه به تصرف آورد ملک صلاح الدین شهر بیروت و جبیل و غیره را از عسقلان و قدس تا نزد او به چند سبب خیلی لازم و اهم بود اول اینکه این دو شهر در بین راه مصر و شام واقع بودند سلطان موصوف میخواست که ولایات بهم پیوست شود تا اینکه سیر و خوج و جولان لشکریان بطریق سهل میسر شود دیگر اینکه در فتح قدس انه ذکر جمیل و اوازه بزرگ است بکر اغراض نگرفته داشت پس از بیروت جانب عسقلان حرکت نمود و بابراز چوبسف الدین که مشهور بعادل بود همراه لشکریان و انچه هرا اواز لشکر مصر بود پیوست و فرود آمدند عسقلان را روز یکشنبه شانزدهم جمادی الثانی و حاضر نمود سلطان صلاح الدین پادشاه فرنگیان را که در مقدمه طبریه اسیر شده بود و آنرا بد مشق فرستاده بود و همراه او مقدم الداویه یعنی شر بیابان بود و گفت با آنها اگر بلاد را بمن تسلیم نمایند فرنگیان قبول نکردند و بدترین جواب بانها رد کردند که از جوب آن ناخوش آمد یشانرا چون سلطان بدخشم شده و کوشش و مقاتله شهر نمود و منجنیق ها بران استاده کرد و حمله ها ی پی در پی برد و پیش فرستاد نقب کننده گان را که سوراخ نمایند دیوار شهر را و چیزی را نقب نمودند و ملکشان همه وقت بان ها مراسلات میفرستاد که شهر را تسلیم نمایند و اشاره کرد و وعده نمود یشانرا برینکه هرگاه شما شهر را تسلیم کردید و من را از قید رها شدم شهرهای مسلمانان را انتش می افروزم و کمک میخواهم از فرنگیان از طرف دریا و می طلبم سواران و پیادگان از اقصی بلاد فرنگ هرچند هم را ر نمود اهل شهر گفته ملک را قبول نکردند و نشنیدن چون دیدند که هر روز سستی و خواری شان زیاد میشد هرگاه یکی از یشان کشته شدی عوض آن موجود نمی شد و نه بر آشان کمک که انتظار داشتند میرسید حاشیه شهر شقیاس در نزیکی بیروت در کنار اندریا و الد مشق ۱۲

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah, page 482. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0900/482 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0900/482
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record