Machine transcription
فتوحات اسلامی
(٢٢٥)
ذکر غزوه صغد
ایشان باغ پادشاه اسلام اند که از ایشان فایده میگیرد چون شکست خوردند قصد تباهی شانرا
میکنید ای اهل عراق عمل کنید آنچه خلفای مسلمانان با شما معامله میکردند تا زمانیکه مقابله میکردید مقامه
قایم میبودند و چون شکست میخوردید به گرفتن جزیه اکتفا مینمودند پس از ان مسلمانان در وادی
که در میان شان و مرج ابود متفرق میرفتند و بعضی پیش مقدم بودند و ترک ها در آخر وادی کمین بوده
چون وادی مذکور را قطع نمودند ترک ها بکین که ده برایشان حمله آوردند چون سپر و پراکنده بود
رو بعقب آورد و خود ها را با یکدیگر ملی ساخته باتفاق امیر رو شمن حمله آوردند بفضل و عنایت
خداوندی ایشانرا هزیمت فاحش دادند عادت سعید چنان بود که هر لشکر را که مدعوی
میفرستاد و اسیر و مال می آوردند اسیر را رها نموده لشکر برا سرزنش میکرد این امر برمسلمانان
گران آمد و سعید را بیدل کمان کرده در غزلش کوشیدند در سنه یکصد و سه معزول شد بعضی
سعید حرشی به امارت مقرر شد (عرشی به حای بی نقطه و شین نقطه دار از بنی هوزش بن کعب بن سعد
بن عامر بن صعصع است) نسبتش به قیس عیلان ابن مضر میرسد در سنه ١٠٣ عباس ابن ولید با
رومیان محاربه کرد شهر دلسه را فتح نمود.
ذکر واقعه که در مرج شحی و صغد واقع شد
چون سعید حرشی بخراسان آمد و مسلمانان از محاربه و شرج اپس آمده بودند بر منبر نشست بعد از حمد و
ثنا مردم را میل بجهاد داد و گفت که شمار کثرت نفوس و شمشیر و نیزه مقاتله نمی کنید بلکه به نصرت و
عزت که خدایتعالی با سلام داده است مقاتله میکنید پس بگوئید که ولا حول ولا قوت الا بالله
یعنی نیست باز ایستادن از جهاد و دیگر عبادات و نه قوتست به جهاد و غیره مگر بتوفیق خدایتعالی
چون اهل صغد از آمدن حرشی خبر شدند ترسیدند از سبب اینکه در جنگ کردن حذیفه معاون ترکها
شده بودند رؤسای شان بقصد بر قرار نمودند پادشاه شان گفت که فراز نشوید بلکه بروید نز د امیررا
خراج سنه گذشته و میر عهد وکیرید خراج سالهای آینده را و عهد کنید و بگوئید که میر عهد اگر میپزی
همراه تو در محاربه شما معاونت می کنیم واراضی ما آبا دمیکنیم و تو به کنید از کارهای گذشته خود و برا
او گروی بدهید در این خصوص گفتند بیشتر سم که راضی نشود و این عهد را از مایان قبول نموده کذب
پندارد میرویم بسوی نجده پناه میبریم به ملک او و میفرستیم او را بسوی امیر که شفاعت کند.
تا از تقصیر مایان در گذرد و عهد میکنیم تا و که می بند از مایان کار کها در نشود که خلاف خواهش راین
ملک گفت که من هم یکی باز شما می باشم انچه صلاح دید من بود گفتم باقی خود مختارید ایشان
مشوره ملک خود عمل نه نموده به خجند رفتند و بسوی ملک فرغانه کس فرستادند و سوال کردن
اینکه امیر را از ایشان منع کند و ایشانرا در شهر خود جای دهد چون خواست که چنین کند مادرش
گفت که این گروه شیاطین با در شهر خود راه مده لکرج به رها نز فراو برایشان خالی کن تا در ان سائن
[margin text]
صفحه بعد در خلاصه است و ه
موجبه نیز آمده است فرمت
بدیگر وقت واقع عر بی
بخارای شریف بسگ روی
ملاقات بوده آقای بزرگ
میباشد اما مجبر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
