Machine transcription
٢٢٤
این غزل مرزا خیلی ساده و سهل است و اینچنین بسیار اشعار دارد که اگر انتخاب
رود تحفه شیرینی بدست می آید.
یوسفی کن گرت اسباب مسیحانی نیست بفلک گر نرسیدی بن چاهی دریاب نیست؟
چه وجود و چه عدم بست و کشا د خرد است چون شرر هر دو جهانرا بنگاهی دریاب بیحقیقت
قدم بوادی فرصت زن شرر بردار بهار میرود ای بخبر شتاب طلب
شبی چوشبنم گل صرف کن به بیداری سحر برار سر و وصل آفتاب طلب تنقاد ده یعنی دست
به بند پرده چشم و دلت زعیب کسان کشاد کار خود از بند این نقاب طلب چشم پوشی بپوشیدام (؟)
کلفت واماندگی نشد برق بنیاد چنار با وجود بی بریها پای در گل آتش است ثمرہ نمیبخشی
بگذر زعنا تا نشوی دشمن احباب اول سبق حاصل زرترک سلام است ترک اعتباری عبور؟
آنچه نتوان داد جز در دست محبو بان دل آنچه نتوان سنجت جز در پای خوبان آبر وست
رنگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد که زیر سنگ دست از سایه رنگ حنا دارد
در مصرع نخستین (رنگ گل آستین) سه کلمه یکجا شده مرکب توصیفی گشته (شوخی) موصوف
آنست. میگوید: شوخی در عقب شکار کردن ما افتاد که از بس لطافت؛
آستین او از برگ گل ست و دستش از سایه رنگ حنا آنقدر فشار می یابد که گوی زیر
سنگ می آید. این بیت از مضامین ابتکاری و مخصوص مرزا است که افکار نوین
است (؟)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
