Machine transcription
۱۸۸
مقابل آنرا جنوب خوانند، ونقطۀ منتهای این دو طرف آخری را قطب شمالی وقطب جنوبی گویند، وقطب شمالی آسمانی بوقت خفتن بر آسمان خوب فهمیده میشود، چنانکه ستارۀ هفتم آن هفت ستاره بنات النعش است که درعوام چهار ستارۀ آن مسمی ب چهارپائی خود است که از پای آن سه ستارۀ دیگر قطارست، آخری آنها را ستارۀ قطب گویند، وبرجانب مقابل آن قطب جنوبیست آن بازبمینقدر پایمان زمین است.
زمین مع آب شکل گروی دارد، وکُره چنان یک چیز گلوله گردرا گویند مثل نارنج، بلکه اصل تعریف آنرا چنین کرده اند که چنان چیز گلوله که مابین آن یک چنین نقطه پیدا شدنی باشد، که هرچند خطیکه ازان نقطه بسطح وی برآورده شوند همۀ آن خطوط باهم برابر باشند آن جسم را کُره ، وآن نقطۀ مابینی ویرا مرکز اوگویند.
پس این زمین خاکی، وآن آب بسیاریکه برو پیچیده مانند یکدیگر دریا ازیک هندوانه بسیار گردی چنان برآمدہ خیال کردہ میشود که هر دو سر آن با درنگ، باسطح آن هندوانه چنان برابر باشند که مرکز او را از گلابی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
