Machine transcription
صفحه ١٦ (شماره ٥) مجلد پنجم
جاه وجلال وسعادت در چه حالت خواهم مرد ؟ » فالين بيك لهجه متين جواب داد « بحالت جنون وديوانهگى ! »
رفيق ديگرش كه مارمون نام داشت صدا زد : اى عقرات شروع حكايات از اختتام آن بهتر است ، خيال ميكنى كه من هم ديوانه خواهم مرد ؟ »
فالين بطرف او تبسمى كرده كفت « تو زنده مىمانى وباست فصاح و شگت مملكت وقومت خواهى شد ، بعد از يك حيات با شرف وشان واینعت خود را ترك خواهی كرد وخاین ثابت شده نامت مرادف اسم ( زودات ) بدى گرفته خواهد شد .
مارمون ، اگر چه كلمات فالين او را مغموم ساخته بود باز هم خود را جبراً خندان داشته گفت : « مرا كه با این پيشين كوئى تان چندان متوا حنيد بگو « بينم باين دوست ما چه وعده ميدهى » بوما پارت ، دست خودش را از دست فال بين كشيده بدرشتى گفت : « من هیچ لزومى شنيدن آينده ام را ندارم » من خود ميدانم ! »
فالین آنها را گذاشته بطرف ميزى كه كاثرين وسر بازان جوان در اطراف آن نشسته بودند نزديك شده بطرف دود نفر از رفقاى له فبور دیده گفت : از موقع استفاده كنيد ، زيرا روزهای تان محدود است . »
« پس ما كجا خواهيم مرد ؟ »
این دو نفر از جهمه هيروهاى بودند كه در محاربه حريت بتاريخ ١٠ اگست بمیدان شرف جان دادند .
فالين : « برزينه هاى قصر ! »
و مادوت صدا زد : « جه باكيست عظمت ، درباره من چه ميگوئى ؟ آيا من هم يك عاقبت فاجعه ناكت و دلفريبى در پيش دارم ؟
فالين : « مرك تو درامنيت و باحالت طبيعى خواهد بود ، و يك بخت صعود نموده باغام ملت خيانت كرده و برخلاف رفقاى سابقه است هنگام در يك قبر منجمد دوقرپ قطب شمال آرام خواهى كرد . »
له فبور براى اينكه اثر كمات فالين را از قلب بر مادوت كم ساخته باشد گفت « اگر هر چيز را برفايم وعده دهى براى من هيچ چيزى باقى نخواهد ماند ! »
فالين : توخانمى را كه دوست ميدارى ازدواج نخـواهى كرد . يك قشـون بزرگی را باسروا مت هميشه بدلاورى وصداقت زمان زد خواهد بود . »
كاثرين كه شـيدرى دفـعه اول در عمرش قدرى خوف محسوس كـرده باشد پرسيد : « همشهری عزيزم ! نسبت به من چه خواهى گفت ؟
فالين : « د مو زل ! شما بعد از اينكه به مطلوب اصلى خود ازدواج شديد بدرجه دوشسی رسيده بنهارت اكرام خواهيد ديد . »
له فبور براى اينكه شوخى كرده باشد صدا زد : پس من بايد ديوانه شـوم يك جنرالى براى من كافى نيست تو بايد پيش كوئی خود را بآخـر رسانيده وبه من بگوئى كه من كاثرين را بزنى كرفته وهر دوى ما يكجا ديوك ودپوخس خواهيم شد ، »
فالین بیشتر از ان كه كمان ( له فبور ) را شنيده باشد در ميان خنده های مردها ونگاهای متحير زن ها ازميان بدو رفته بود .
فوشه : حقيقتاً كه اين فال بين بقدر يك خر موهم قوه اختراعى ندارد بـرای همه شما ها قسمت های عالی پيش بينى كرد ولى با من هیچ نگفت ، گمان ميكنم كه من هيچ يك شخصيت واهليتى پيدا نخواهم كرد . »
کاثرين : « تو پيش تر ازانكه او چيزى بگوید مقام قسیمت را حاضر شدم . علاوه براین چه ميخواهى ؟ »
فوشه : ديكر چه ميخواهم ؟ خواهش دیگر من هم چندان بزرگ نیست تنها ميخواهم كه وزير پلیس شوم . »
کاثرين : « همشهرى عزيزم ! شاید كدام روزى باین منصب عالى برسى زيرا تو يك شخص پر هوش وشهاب متجسسى هستی . »
فوشه كلمات كاثرين را استهزا تصور نموده گفت : بلى وقتيكه شما دوشس شديد من هم وزیر پليس خواهم شد. »
( باقى دارد )
( مطبعه انيس )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
