BrowseAnīs → page 845

Page 845

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 845 of Anīs

Machine transcription

( صفحه ١٦ ) ( شماره ١٤ ) ( معلم پنجم ) قحطی رسیده چند نفر دهاقین که با وجود تجربیات محاربه در خانه های محقر خود مانده بودند، یار میشد ، او این معامله غیر رسمی بی ضرر که در همه محاصره های طولانی ، لابدیت از جانبین تحمل می شد ، در اثنای یکی ازین وقفه ها بود که کاترین تصمیم نموده بود راه خودش را بدرون شهر بکشاید ، درین دفعه باز لابابوك با او همراه گردید . ماژور غیور چنان یونیفورمه محال خودش را از بر کند ، لباس درازی سرحان یهودی یه لیپز را در بر نموده کاترین نیز با لباس دهاقین خود را بیار است . با این قیافه عجیب و غریب خود شان را بدو وازه شهر رسانیدند کاترین چون زبان جرمنی را به اندازه کافی تکلم می نمود ، بانقدر موظف به بسیار آسانی فهمانید که برای دیدن دوست خودش در شهر است می رود . بمجرد آمدن در شهر کوچه ها را از اهالی مصیبت زده گرسنه و سرگردان برجمی پر یافتند، يك لحظه خود را بکلی گم کرده بودند و نمیدانستند بکدام طرف بروند واز که راه را بجویند . هر لحظه خیال می کردند که شخصی آمده دست و بازوی شان نهاده مقصد را می پرسد و هر دوی شان دفعتاً تصلب بر گردیده می ایستادند چون کسی را نمیدیدند خجل شده براه خود دوام می نمودند بالاخره کاترین جرئت پیدا کرده خانه گوتسل جرنال آرتلریا را پرسیده بسرعت بدان طرف روان شدند . بعد از چند دقیقه دیگر در مقابل دروازه بزرگی قراسلنگری ایستادند . ظمنام زنك را بنگر او کشیده منتظر باز شدن در ماندند بعد از چند دقیقه انتظار حاجبی ظاهر گردیده آنها را بدرون برد . از يك سلسله کوریورها گذشته و از پله های زیادی بالا رفته بالاخره بحضور کونت دو نابوك كه از ملاقات بی وقت ایشان که ساحل را در اولیه کر تصور میکرد چندان بنظر نمی آمد ، رسیدند . کونت بدخول آنها با صدای خشن پرسید و شما کیستید و از من چه میخواهید ؟ » زن مارشال بالا پوشی که دوش او را پنهان داشته بود بدور افکنده بطرف قونسل چند قدم پیش رفته گفت آیا موسیو دونیبرگ مرا نمیشناسند ، کونت متعلم که چهره او را فوراً بخاطر آورده باشد مرد : « بخوبی میشناسم شما کاترین سان ژمان هستید که حیات مرا بمن بخشیدید آیا من هيچگاه شما را فراموش کرده می توانم ؟ » کاترین : « موسیو دو نیبرگ من حالا زن مار شال لافیور هستم ، نیبرگ : د و اینجا هائید : خدای من چه می شنوم : مگر شهر، گرفتار شده است ، کاترین : « هنوز نی من قدری پیشتر از شوهرم آمدم تا حیات پسرم را حمایه کنم ، نیبرگ : « پسر شما ، بلی ، افهمیدم ! » کاترین : « عصر پیشگاه بشبه جاسوسی گرفتار شده است ، نیبرگ : اه واششت اسم لافیور را دارد . ولی من نمی دانستم که او پسر شما است » کاترین : « آیا من بعد از وقت رسیده ام آیا او را تیر باران کرده اند » نیبرگ : « نی هنوز نشده است. ولی میترسم که نجات او خیلی مشکل خواهد بود ، خودش را یکی از آلزاسی های من معرفی کرده بود وظیفه من نسبت به متحدین ما ، مرا مجبور ساخت او را رسوا کنم ، اگر اشنا بود انقدر بقدريك ذره هم بی مقصدی می بودم ، کاترین : « آیا حال چیزی کرده می توانید ، نیبرگ : « بیترسم که نخواهم توانست اگر بگویم پسر مار شال له فیور است علاوه براق مطابق قانون حرب هم باید محکوم شود ، کاترین : « برای لحظه چندی روی خودش را در بین دستهای خود گرفته نیبرگ به احترام او خاموش مانده بود . بالاخره زن مارشال با چهره گریه آلود گفت : « آقای کونت بعد از آنکه ما و شما از هم جدا شدیم یعنی بعد از جنگ ( ترجاب ) بسیار چیزها واقع شده است، نیبرگ : « ازین تبدیلی که در وضع شما بعمل آمده است خیلی خنودم ، در آنوقت يك مشرويات فروشنی بودید ، که بايك کاپیتان از دواج نموده بودید ولی حالا مارشال فرانسه هستید . رجا دارم تبريكات صمیمانه ام را قبول کرده در وقت بازگشت به اردو گاه به مارشال هم تقدیم کنید ، ( باقی دارد )

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 845. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/845 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/845
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record