Machine transcription
(شماره ٤٥)
اشتراك سالانه ۱۲ افغانی
محصول پوسته ۲ «
خارجه ۲۰ شلنگ
انيس
مجلد ٥
اداره : کابل جاده ارگ
مؤسس و صاحب امتياز : محي الدين
مدير محمد امین خوگیانی
٢ شنبه ١٥ حمل ١٣١١
تاسيس ١٣٠٦
۲۷ ذیقعده ۱۳۵۰
حزن وسرور
دیروز که بر خلاف روز های مقارن
سال نو آسمان صفا و نورانی واشعة زرین
خورشید افق شهر را منور ساخته وسبزه
هائی نو خاسته و اورق اشجار را زینت
مخصوصی بخشیده بود منظره خارج شهر
مخصوصاً چمن حضوری نزهت و صفائی
نظر ربائی داشته و همیشه بان شهر نیز بعد
فراغ از شغل غالباً از طرق خارج شهر
عازم منزل بودند تا در ضمن طی طریق
استفاده و تفریحی از هوای خوش ولطیف
بهار کرده و از منظره زیبای چمن حظی
نموده باشند .
بنده هم باین آمال متفق بوده وارد
چمن شدم حقیقتاً لطف و نظاره زیبای
داشت !
چه چمن با نهایت صفائی هوای پاك
و رايحة لطیف خود را جهت استشمام
تفریح کنندگان ایثار مینمود .
سبزه كلك ها از رنج سر ماوعوارض
موسمی چندی در زیر خاك كه خود را
از انظار محفوظ نموده بودند ؛ چون در
این روز ها وزش نسیم بهاری را حس
کرده بمساوات همدیگر سرها بخود را از
زیر خاك بيرون و صحن چمن را يك صحنه
زمرد ساخته بودند .
مرغكان خوش الحان با پر های قشنك
چهچه زنان چمن را طواف میکردند ،
جوانان آزاده ، رجال فرزانه وطن هر
کدام بحسب دلخواه خویش گردش و
تفریح مینمودند .
من ازان هوای پر لطافت و فرش زمردین
و چهچه مرغکان چمن حظی برده
خاطرم خوب طبیعتم نهایت مرعوب گردید
با اینکدام نشاط وفرحت پس از ادای
نماز شام که غروب تمام شده وتاریکی شب
جهان را فرا گرفته بود بطرف منزل بر
گشتم ، و از لطف چمن ومسرت خاطر
هموطنان عزیزم فرحت وحظ بی نهایات
داشتم !
ولی افسوس محض داخل شدن بشهر
وبا بار يك منظره حزن انگیزی را مصادف
شدم که آن سرور مبدل بالم گردید !
چه در اوض راد این بازار چند نفر فقر ای بینوا
را نشسته دیدم که با گردن های شکسته و
رنگهای پریده با یکعالم یاس ونا امیدی از
اشخاص رهگذر گدائی وتقاضاى يك پول ،
دو پول را میکردند بعض اشخاص که
يك حس ملت دوستی و نوع پرستی در
قلب شان موجود بود حتی المقدور برای
آن بیچاره ها چیزی امداد مینمودند .
بعضی ها که دلهای شان از سنگ خاره
هم سخت تر بود با چشم حقارت و دیده
استهزا باین هموطنان مظلوم که
دست خود را پل ساخته جهت لقمه نانی
در آب روی خویش میگذرند ، نگریسته
واظهار تنفر میکردند .
وضعیت پریشانی این بینوایان فقیر
حظ وفرحتیکه از چمن گرفته بودم و آنرا
بیک عالم اندوه مبدل گردانید . از بین
بازار وازدحام خلق مثل يك شخص
مصیبت زده گذشته که ناگاه يك نقر
فقیر بد بخت دیگر را بادو پسر صغیرش
دريك کوچه دیدم در گوشه تاریکی
نشسته با چه لهجه حزن انگیزا ملا کت
حالی خود و بی نفقه گی صغیر های خویش
را بسمع مردم میرساند .
این ناله دلخراش وفریاد الم انگیز
شخص مذکور وضجه های پسران
صغیرش حانجانمرا طپش ، و پیکر گرداب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
