BrowseAnīs → page 646

Page 646

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 646 of Anīs

Machine transcription

(شماره ٣٤) مجلد پنجم فکر خود را که با فکر جمعی از متفکرین همراه و موافق است بگویم : ــ از انگلستان عظیم بوی پیری و شکستگی بمشام میرسد و آفتاب سعادت و دوام آن بر لب بام زوال احساس می شود . در این خیابان بزرگ که من با همهٔ خانه ها و عمارات آن بمناسبت سابقهٔ ممتد آشنا هستم ، تقریباً در هیچ يك از ساختمان ها جز یکی دو عمارت سینما و تآتر تغییر حاصل نشده است . ــ جلو مغازه ها و خانه ها که حامل تاریخ و غیره است ؛ بساط های بلند بالای دکاکین که پنداری هر چه دارند در معرض نمایش گذارده اند ، بدون اینکه كوچك ترین و کم بها ترین جنس را از یاد ببرند . ــ ان تو موبیل های تاکسی بلید در کوچه ها ، این کالسکه ها و بارکش ها که معمولاً باید با سند باشند و تا حالا نیاخته گردند ، اتو موبیل های کهنه و تق و لق که در مملکت ما در جنگل ها و بیابانهای دور افتاد هم کمتر دیده می شود ، و اگر هم باشد برای حمل و نقل فقرا بکار میرود ، این سالون بزرگترین رستوران و مهمانخانهٔ شهر که من ازان خارج می شوم و در سرتاسر آن جز چند نفر نهار خور خاکستری مو و پژمرده که با صدای نیمه خاموش سخن میگویند و بی اندازه ضعیف و پریده رنگ و محروم و مایوس هستند ؛ هيچكس دیده نمیشود ؛ غبار افسردگی و ملالتی که در همه جای این شهر گسترده شده است ؛ همه بنظر اشخاص دقیق نشانه ها و علامات و آثار اسلوب سیاسی و اقتصادی و ملی ربطی کبیر است . وقتی که انسان و الاژوئی که تولد آبها اختراش های عظیم آن از ناز و نعمت و راحتی و مکنت انباشته است قدم بسر زمین انگلستان میگذارد خیال می کند که از محتشم ترین قصور سلاطین وارد بیابانی بی آب و علف و قبرستانی خشك و خاموش شده است . شاید این نکته است که انگلستان را در آتش حسد و حرمان می سوزاند و او را وقبح میدهد ( و ما نیز اگر دارای خون لا تن نبودیم شاید به همین وقبح و محنت دچار می شدیم . ) این نکته چیست ؟ فقدان صدها هزار جوانان آتشین خوی که داس مهیب جنگ بین المللی خرمن حیاتشان را درویده است ، نبودن نونهالانی که کرد باد حوادث ریشهٔ عمر شانرا خشکابیده است ، افتادن کارها و جریان مور بعهدهٔ دماغ های کهن سالی که کثرت سن پوسیده گی و فساد را دران راه داده است ؛ تسلیم زمام امور بدست های لاغری که از ضعف پیری لرزان است . در این مملکت که هنوز دلها از تصور با طل عظمت و شکوه او لرزان است چنین بنظر میرسد که همه اشیا و اشخاص مسن کهولت و موسم پیری خود را نیز بپایان رسانیده با دست زور مند تقدیر بر سراشیب خطرناکی رانده شده بسرعت و غیطان غلظان پائین میروند و در اشیای این پرتگاه مهیب چیزی جز طاعت و خوف نمی بینند . هر چه بمذاق دیده می شود چین خورد است ، بهر چشمی که نظر کنید روشنائی و فروغ خود را از دست داده است ، بهر زانوئی که بنگرید خمیده است ، بهر پائی که نگاه کنید بزیر بار قامت لرزان است و بدن صاحب خود را بزحمت می کشد . این يك قانون و ناموس بزرگ طبعی است که هر کس نا چار باید روزی سر تعظیم و تسلیم در مقابل آن فرود آورد . ملتی که اینگونه احساسات در هر بیننده دقیق ایجاد می کند ؛ چقدر مریض و افسرده است من با چه زبان میتوانم لب بتوصیف او بگشایم ! وقتی که از ه یگبار ملی ، میگذشتم يك وزش شدید باد کلاه مرا بسان گل نگیز ، خوشبختانه یکنفر کلاه دوز در ان نزدیکی دیده می شد . ــ من کلاه گل آلود خود را بدست گرفتم و وارد مغازه او شدم . مغازه زیبائی بود . بروی يك قفسه قریب بصد مقوای کلاه بود که روی هريك اسم شخصی که البته صاحب آن بود دیده می شد و اسم ها عموماً مطابق نمونه های ذیل نگاشته شده بود : ــ عالیجناب مرکی دولوزین برلاند . ــ یا ــ حضرت اجل مرکی دو كوليلت وغيره وغيره همه اعضاء مجلس لرد ها ازین دکان عبور می کردند . می توان گفت که سقف این مغازه با ستون های محکمی

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 646. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/646 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/646
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record