Machine transcription
صفحه ۱۳ شماره ۳۱ مجله سراجیه
فکاهیات
پرچنه گی:
یک نفر اروپائی پرگوئی در اطاق ریل با رفیق کم دماغ خود بنای صحبت را گذاشت :
ـ امروز هوای خوبی بود .
ـ هیچ جوابی نشنید
ـ طرف صبح خیال کردم میبارد وشکر اینکه میبینید که هوای قشنگی است .
ـ باز هیچ
ـ انسان نمیداند آینده دنیا چه خواهد شد بحران اقتصادی عالم و اوضاع بیکاری عمومی بسیار اوقات آدم را بجریان بالات خود متوجه میسازد .
ـ باز هیچ .
بالاخره دل گوینده بتنگ آمده بلهجه بسیار تاسف آوری گفت :
عفو کنید آقای محترم این سوال بی ادبانه ، مگر شما کر یا گنگ هستید ؟
ـ بلی !
***
این پر گوئی و کم حرفی دو نفر اروپائی يك قضیه دو نفر پر گوی [وطن] را بیاد آورده، دلم بسوخت بحال آنکسی که بیچاره با طرف کم حوصله دوچار شده و در ظرف چند دقیقه گفتار بیشتر ازيك كلمه ( بلی ) هم نشنید . یکی از رفقا گفت باین روز ها بايك نفر رفیق پر حرفی که کار ضروری داشتم ، ناگاه بین راه مصادف گشتم ، دیدم حریف هم پینه بدست آورده و روی سرك غول بتول شده اند .
کمی پیش رفته ومنتظر ایستادم تا از هم قطار خود جدا شود ، به او عرض مطلب کنم . ۵ ـ ۶ دقیقه توقف کردم ، دیدم هنوز از تعارفات معمولی و سر و دست زدن ، یا احوال پرسی های چچ و پوچ و خورد و ریزه فامیلی همدیگر فراغت نیافتند . صلاح در آن دیدم که رفیق را بخانه خود دعوت کنم.
چون این دو نفر بسیار تشنه گفتن بوده و پس از اوقات طولانی مانند همدگر خود را بدست آورده بودند ، هیچ نشد بهمین زودی ترك يكديگر گویند و هر دو چنه زده و راه رفته تا متفقاً وارد منزل من گردیدند . در آنجا هم تا هنگام عصر تا پاسی از شب گذشته هم چنان در مکالمه بودند ! علاوه آنکه فرصت برای اظهار مقصد خود نیافتم ، سرم بدرد آمده ، ساعتی بیرون خانه رفته و بآنها را ترك گفتم .
وقتی بر گشتم باز دیدم ، بنهایت شوق و بدون احساس خسته گی سر گرم صحبت اند بلکه يك ورود تازه و حرف تا زه ئی که يك دقيقه هم صحبت آنها با وقفه بدهد چشمههای گوینده را ایقاق مینمود .
خلاصه نان خوردم در صحبت ـ چای نوشیدیم در صحبت . دست شستیم در صحبت بالاخره چراغ را خاموش کرده و تا من بخواب رفتم صدای صحبت آن دونفر بلند بود. از این هم رنگین تر وقتی صبح از خواب بیدار شدم ، باز دیدم دو نفر هم کار سرها را از زیر لحاف بیرون آورده او مشغول تشريح سوانحات روز پیش و تعبیر خواب های شب گذشته واز کیفیت خنک و تنگی لحاف می بخشیدند .
من دیدم رفقا از دیروز تا حالا بدون يك مقصد و اراده ماشین های گفت و شنید را بکار انداخته اند .
وای از انکه من از اظهار مطلب خود يك موضوعی هم در پیش گناه خرافات یاوه سرائی آنها بگذارم . آنوقت يك مخاطب خواهم بود بطرف یکجبهه در مقابل دومتکلم . وهفت شب و هفت روز هم میهماندار خواهم شد برای دو مفت خور ـ بدون ثواب دین یا دنیا .
پس خانه را برای آنها گذاشته بدون يك كلمه ادای مقصد و یا حرکت دادن زبان فقط با شاره دست و سر باغتنام موقع احترامات فایقه را تقدیم داده ، با صطلاح دو پا داشتم و دوپای دیگر هم قرض کرده از زینه ها چارنال واز کوچه ، بخانه تاخت تا جائی که صدای آنها شنیده می شد فرار کردم .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
