Machine transcription
( شماره ۲۷ )
درین اثنا کاترین که شنیده بود از پیدا شدن طفل در میان حرف است خودش را رسانده نعره زد : « اخیر آنچه کردی امید که لیو نارد طفلون را بغلام فرستاده و پسر را آورده باشی - حال کجا است ؟ و با خود بسخن زدن شده گفت :
«یقین دارم که این پسر اثیر سگ است که لیو نارد بد بخت دزدیده و برای بارون میخواست ببرد .»
باز بطرف سرباز متوجه شده بقهر گفت مگر تو چرا حرف نه میزنی ؟ شاید از کمال شجاعت عوض لیو نارد طفل بیچاره را کشته باشی !»
سرباز : « به هیچ صورت امکان نبود که او را با خود بیاورم زیرا آن شخص که شما « لیو نارد » می نامید در اثنای فرار به پیپ بارودی که استر با نیها فراموش کرده بودند اتش نهاده بود ، اگر یک لحظه دیگر می ایستادم با قلعه و طفل و همه به هوا می شدم . بنا بران بکمال تعجیل فرار نمودم هنوز از عمارت دور نشده بودم که صدای مهیبی برخاست و عمارت به هوا شد .»
کاترین نعره زد : « رفقای من میفهمم که در میان شما بسیار دلهای دلیر موجود است . کیست که بیاید و به تجسس خرابه های قلعه با من كمك كند ؟ شاید هنوز طفل در زیر خرابه های آن زنده باشد .
بیائید و همه تان يك جا حرف نزنید .»
یکی از سر بازان : « والله مادام له
غیور هر كدام ما بدرجه مرگ خسته شده ایم . »
دیگری : « هنوز يك لقمه نان هم نخورده ایم . » سومی : « باید استراحت کنیم تا فردا برای ( مونس ) آماده باشم علاوه بر آن احتمال میرود که از طرف كدام استريائي زخمی یکله بذراش شویم برای يك طفل قبول این همه خطرات بسیار دشوار است . »
کاتران : « پس من خود میروم و هــم تنها میرم . زیرا له غیور مشغول اجرای وظیفه است و شما از يك زن بي همت تريد من به مادر این طفل وعده داده ام که طفل را برای او رسانم و بهر صورت باشد باید این وعده ام را ایفا کنم .
بخورید و بنوشید که از این بهتر کاری نیست شب شما خوش .»
لاویولت از کنج بر خواسته گفت : « افسوس میکنم که مادام له غیور باز مرا فراموش کردند مجبورم که خودم را خود برای این خدمت آماده نشان دهم . »
در حالیکه یونیفور مه اش پارچه پارچه و کار دش بی غلاف و کلاپش بیکی از کلا های کاپیتان های استریائی تبدیل یافته بود خرامیده پهلوی کاترین ایستاده و بر سخن خود دوام نمود :
« تو میفهمی که من نمیگذارم از میدان محاربه تنها عبور کنی ، اگرچه امروز باندازه ترس خورده ام که تمام عمرم از یاد نخواهد رفت . آه . آن کاپیتان رساله - يك آدم عجیبی بود ! بدیدن او بلرزه در آمدم و برای اینکه از زحمت
نجاتم دهد خواست کاپوسم را بشکاند . کلاه سگ آبی من از سرم پرید .
چون نه می توانستم سر برهنه بر گردم مجبور شده کلاهش را از سرش در ربودم گرفتن این کلاه چندان اسان نبود ، زیرا نه تنها خود او بلکه پنج نفر دیگر هم که در اطراف او بود نمیگذاشتند که کلاهش را بگیرم ، با وجود سر سختی و کلفتي جرمن ها باز هم صاحب كلاه شدم !
کاتران : خیالم میخواهی بگوئی که کاپیتان مذکور را کشته !
لا ویولت : چنین خیال میکنم حال بهتر است برویم زیرا چشما عجب پیشتر گذشتیم در شب هــا میترسم کاترین ولا ویولت در زیر خرابه های شاتو به بنای دیواری ( ها نر بوت ) خورد را زنده یافتند زیرا در اثنای غاطیدن عمارت گمان خشت بخت تصادفاً برو آمده و او را از صدمه نجات داده بود ولی تا رسیدن کاترین از گر سنه گی و تشنائی و خوف اختناق تقریب نیم جان بود .
بیافت شدن ها نریوت تمام اردو فرحناك شده و او را پسر ولدهان سیزدهم خواندند.
( بقیه دارد : )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
