BrowseAnīs → page 433

Page 433

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 433 of Anīs

Machine transcription

صفحه ١٤ شماره ٢٢ مجلد پنجم مؤلف : له پلاتیه فرانسوی مترجم : حبيب الله طرزی ( ١٨ ) مادام سان ژین فصل دهم (عروسی منقطع) بارون و مارکیز بنهايت بشرايط عروسی متفق گردیدند لوندال به لا ولین فهمانده بود که اگر بلانش ما دام لوندال نمی شود تمام گروی هائیکه بر جایداد او تعیین یافته است ضبط کرده خواهد شد علاوه بران بارون بعضی اعلانات خصوص سیاسی در دست داشت که مارکی حصه زیادی در ان ها داشت اگر پارتی انقلاب چنین اسناد را بدست می داشت کمترین جزائی که بمارکی میدا دند ضبط جایداه او می بود . بارون این اشاره را بکمال فصاحت اظهار نمود از خانه بر آمد بارون هم بکمال عجله و بی صبری با طاق دختر خودش رفته خواست او را بعروسی مجبوره وادار و از مخاطراتی که انکار او در کنار داشت اخطار کرده با شد . بشنیدن این قضیه رنگ از رخسار تابناك بلانش پریده مانند شاخ گل سفیدی از اثر نسیم سرد بشود لرزیده قطرات چند اشک از چشمان آهو مثالش بی اختیارا نه فرو ریخت و با خود گفت آیا این بارون از ترحم و شرافت بکلی عاریست که با وجود اقرار شرم آور او هنوز هم خواهش ازدواج او را دارد . از کیفیت مکتوب هم نمیتواند که پدر خودش را اطلاع دهد ! شاید بارون آرزوی ازدواج او را ندارد ولی چون یک مرد بخیل است مینگرد که عروس از کف او بدر رفته میخواهد که تکالیف سود قرض خودش را باین بهانه بیفزاید و انتقام از پدر او بگیرد ! این تخیلات او را دیوانه ساخته حیران بود چه کند ! بالاخره فیصله نمود که پدرش را قطعاً مأیوس سازد چنانچه گفت . « اگر چه من دختر تو و مطيع او ا مر توستم ولی بر قلب خودم اختیار ندارم و بهیچ صورت نمیتوانم فکر قبول ازدواج را با این مرد در کله ام جای دهم ! » مارکیز ازین انکار دخترش خود را گم کرده نعره زد پسر من مجبورم که ترا کشان کشان در کلیسا ببرم این را گفته دختر خودش را بنا له وفغان گذاشته رفت تا با رون را به تهیه لوازم عقد نکاح امر دهد . هر قدر که بلانش بحال هلاکت اشتمال خودش فکر نمود همان قدر برای مقاومت با اینچنین یک اتحاد شرم آور و ننگین خود را مقحم یافت و برای این که وسیله دیگری برای نجات خودش از ین بلای مبرم بیابد ، طفل خودش را شدت خواهشی نمود . آنرا خیال می نمود که منظره چنین یک نشانی زنده عشق او را با نیپرگ ثابت می نمود ! ولی افسوس که این امید او هم بمر تز سیده و او را بیأس و نا امیدی گرفتار گذاشت ! بالآخره وقتیکه تمام امیدهای نجات از مفکوره اش رخت سفر بست فکر فرار بخاطرش خطور نمود ولی درین چنین یک شب تاریک که مردم بباهت تقریب در از رو از هم با شید خود شانرا بنزدیک ترین قصبات ( پازیگ ) میر ساندند و باینصورت جاده ها را مملو میداشت مشکلات این اقدام پیش چشم او متجسم میشد و خیال میکرد دشوار خواهد بود که بتواند خودش را به یکی از قصبه جات قریب بدون آنکه شناخته شود و یا آنکه راه را گم نکرده با شد برساند احتمال داشت که در اردوی استرو یا کم از کم در دست وطن پرستان گرفتار آمده بموجب رسوائی او شود این افکار بنزدیک بود او را مایوس گرداند که نتایج وخیمه ازدواج با بارون وعشق مفرط و نیپرگ و یتیم ما ندن فرزندش یکی بر دیگر برو فشار آورده او را بقرار آماده و حاضر گردانید و امید نموده که بدون آنکه دیده و یا شناخته شود بیکی از قصبه جات رسیده و از انجا پاریس رفته از ( سان ژین ) احوال فرزندش را دریافت کند .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 433. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/433 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/433
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record