Machine transcription
شماره ١٥
صفحه ١٥
مؤلف : له پلانتیه فرانسوی
مترجم : حبيب الله طرزی
( ۱۳ )
مادام سان ژین
فصل هفتم
خیانت
اگرچه برای تکمیل خوانش پدرم به او را نیاس خواهم آمد ، ولی اعتماد کلی دارم که شما بدانستن حقایق کامله مرا از خجالت اظهار حقیقی انکار از عروسی درمقابل پدرم حمایه خواهد کرد . این مسئله را بر امانت وشرافت شخص شما حواله کرده میگذارم . » ( بلانش )
لیو نارد بعد از خواندن این مکتوب عجیب وغریب حیرت زده نشست . علامات تسکین واطمینان از بشره اش هویدا بود ولی با خودحرف زدنش سلسله خیالات اورا واضح تر ساخت :
بدار روم ! اگر این مکتوب پول زیادی به من بار نیاورد . من میدانم که این مخالفت مصرانه ماد موازل بلانش تر گرفتن مردی به حیثیت بارون خالی از سری نیست ، ولی من این مخالفت را باین صورت طفلانه تصور نه میکرم بنوشتن این مکتوب برای بارون حماقت زیادی نمودم ! ... بارون باك ندارد بلکه در باره این چیزها هیچ متوجه نیست ، یگانه مقصد او بلانش را ازدواج نمودن است و بس ! مگر بلانش خبط بزرگی نموده که این سر خودش را بر روی کاغذ آورده و بدست من داده است . خوش قسمتی
هر دوی ماست . هم سر او در نزد من محفوظ میماند و هم من صاحب پول زیادی می شوم . زیرا بعد ازانکه بارونش لوندال شد ، برای پس بدست آوردن این مکتوب قیمت بلندی تادیه خواهد کرد»
با این الفاظ مکتوب را باحتیاط پیچیده در یکی از جیب های داخل لباسش گذاشت ومصمم شد که این مکتوب را پنهان کرده بگذارد که با دارش بلانش را در نکاح خود در ورد . و در نتیجه خود او پول زیادی بدست آورد .
درین اثنا چون بارون از خوردن ناشتای خودش فارغ شده و باك زوج اسپ تازه هم بکالسکه بسته شده بود ملازم خودش را بشدت صدا میزد .
لیو نارد بصدای با دارش از اسطبل بر بر آمده با او ملحق شد و هر دوی شان بسرعت تمام درشکه سوار شده براه افتادند .
برسیدن ( ورون ) شهر را او باعث تقرب عساکر ( استریائی ) به هیجان شدیدی یافته ، افواهات متغایر در هر طرف نشر وموجب دهشت اهالی میگردید بارون سر راست بدائره بلدیه رفته از
والی شهر قرض خودش را که برای بهبود شهر بانسود داده بود ، مطالبه میکرد ولی باو جواب دادند که اهیمت مالیه ( ورون ) بدرجه صفر وحرف پول درلغات بلدیه وجود ندارد .
حاکم جواب رد خودش را با این الفاظ آزاد نموده : « مکر ، قای بارون باین راهیم باید عرض کنم که هنوز هم موقعی برای تادیه پول شان خواهد بود باید به کلی مایوس نشوند ! »
لوندال با کدورت تمام : « آیا آن موقع چه وقت خواهد رسید : »
حاکم : « وقتیکه ما پول دار شدیم امیرا طور استرجاعی پول نیست . اگر صلح قایم شود وشهر از خوف محاربه نجات یابد برای تادیه پول جناب بارون من خود شخصاً مسئول خواهم بود . »
مستاجر عمومی چون يك تاجر جهان دیده و کار آز موده بود وضعیت پول به خوبی علم هم داشت باك نداشت که قرضش از طرف فرانسه تادیه شود و یا استریا ادا نماید .
بنا براین او احساسات وطن پرستی که نداشت صرف نظر کرده احتمال تسلیم شهر را به اطریش ها خوش آمد گفت . یگانه ترددی که داشت ازین بود آیا : پروس ها واطریش ها بعد از گرفتن شهر درمقابل عسکر ملی که برای نجات ورون در حرکت بودند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
