Machine transcription
و صفحه ٦
یار جنوب جنبش مظفر او پراکنده
و بصدها شاهان و شهزاده گردن حلقه
عبودیت او را در گوش میکردند . عناصر
مختلفه مخیلات او يك بر دیگر تراکم نموده
يك تابلوی بزرگی تحویل یافته خویش
را اسکندر اعظم ثانوی مالك الرقاب
تمام دنیا مشاهده نموده که دفعتاً رخسار
خانم قشنگی در بین او وا و هام مخیل
او حایل گردید . در حالیکه به خوبی
نه می دانست که این زن مخلوق دماغ
اوست و یا آنکه بشر حقیقی پرسید :
«کیستی و چه میخواهی ؟»
کاترین او را با قهقه نقره ئین خودش از
مخیلاتش بکلی وار هانیده گفت :
«چرامن کاترین هستم ، البسه شسته
ات را آورده ام . خیال نمودم بدانها
احتیاج خواهی داشت !»
بوناپارت که از ورود غیر منتظره
خوش نشده بود بدرشتی گفت : « البسه
شسته ؟ اوه فهمیدم خواست آنها را
بر بستر بگذار .»
کاترین از وضع خشن افسر جوان
یکه خورده سبد در دست حرکت
خاموش ایستاده خود به خود گفت :
«چطور بدله معلوم خواهم شد ! چه باید
کرد این جوان همیشه مرا بدرشتی
پذیرائی میکند، بهر صورت امروز باید
جرئت کرده و جهت شستن رخت هایش
را با و بدهم .» باین خیال سبد رخت ها
اشمار ۱۲
را از يك دست بدیگر گرفته روق پاره
بسیار چرگینی را از جیب خود بر آورد
ولی زیاده بر آن اقدامی نتوانسته بحرکت
ماند .
بوناپارت متلکه باردیگر وجود دخترک
لرزان را که در مقابلش ایستاده مانده
بود بکلی فراموش کرده باشد بمطالعه
خریطه مصروف گردید . کاترین از انتظار
زیاد به تنگ آمده سرفه خفیفی نموده .
ناپلیون نظرش را برو معطوف نمود،
و جبین بر جبین افگنده گفت : «چه
میخواهم نرفته ئی ؟» برای چه انتظار
میکشی ؟»
کاترین زیاده راول مرتعش شده جواب
داد . «هم شهری - عفو تا نرا رجا دارم
مقصد م کاپیتان است ... من .. من ..
ازدواج میکنم !» کاترین همزار مشقت
این جملات را گفت باز خاموش ماند .
بوناپارت بدون آنکه توجه باذل چنین
ظاهر ساخته باشد گفت : « راستی ؟ بسیار
خوب شد دخترک من . از خدا برایت
سعادت و خوشی میخواهم . گمان دارم
با يك مرد راست باز خوبی ازدواج
خواهی کرد ـ شاید کدام نان با ؟
مثل آن چیزی خواهد بود ؟»
کاترین از الفاظ آخرین ناپلیون قدری
صدمه خورده و به جدیت گفت : « نه
خیر ! کاپیتان شوهر من سر باز کندم
سارجن است .»
مجلد پنجم
بوناپارت متلکه از شنیدن این خبر
خوش شده باشد با لهجه نرم تری گفت
«بسیار خوب ! ترا تبريك ميگويم ! سر
باز بودن قدرا نسوی بودن را دو بالا
میکند .» بعد ازین الفاظ باز به معاینه
ساحل بحر سفید مشغول گردید. کاترین
که از دیدن پیشانی باز کاپیتان جرئت
یافته برسخن خود دوام نمود : «کاپیتان
این را هم میخواهم بگویم که مجبور
خواهم شد تا از کار دست کشم .. »
« خوب ؟ میخواهم بهر کاری که
باشی خدا وند معاونت باد ! »
« معاملات تجارت بسیار خراب
است . من میخواهم با شوهرم بروم .»
بوناپارت با قدری حیرت : « با در جان
سربازان خواهی رفت ؟»
چرا نروم ؟ آنها مشروبات فروش
بکار دارند ومن هم دلیلی نه می بینم که
احتیاجات رفقای شوهرم را مهیا نکنند.م
امید که هر وقتی ملاقات دست دهد
با خری خدمت کاپیتان خودم مفتخر
گردم .»
ناپلیون : « من هم ترا فراموش
نخواهم کرد . مگر فعلا از هر چیز
محرومم حتی این را هم نه می توانم که
در ئی خانه ات آمده مشروبی صرف
کنم .» این را گفته و آهی کشیده
خاموش ماند .
( مطبعه انیس )
( باقیمدارد : )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
