BrowseAnīs → page 146

Page 146

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 146 of Anīs

Machine transcription

( شماره ۷ ) ۸ ١٤ ای دوستی بدوستی فریفتم تو را امروز چو هر روز خرامم بخراب انصاف بده که عشق نیکو کار است هرجا که قدم نهی زمینم تو را بگشا در اندیشه و درگیر رباب زانست محال که طبع بد کردار است در مذهب عاشقی روا کی باشد صد گونه نیاز است و رکوع است و سجود تو شهوت خویش را لقب عشق نهی عالم بینو بینم و نه بینم تو را آن را که جمال دوست باشد محراب از شهوت تا عشق راه بسیار است ۳ ۹ ۱۵ بویژه گذار بلا بنهادم دل را سبحان الله من و تو ای در چو بخواب اندر دل من درون و بیرون همه اوست خلاص از بی تو پای گشاده دل را پیوسته بخيالتم در هر باب اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست از باد صبا بوی تو آمد امروز من بخت توام که هیچ خوابم نبرد اینجا چگونه کفر و ایمان گنجد شکرانهٔ آن به باد دادم دل را تو بخت منی که دریابی از خواب بیچون باشد وجود من چون همه اوست ٤ ١٠ ١٦ با عشق واون شد از عدم مرکب ما آری صنم بهانه خود کم بودت آن تلخ سخنها که چنان دل شکست روشن ز شراب وصل دایم شب ما تا خواب بیامد وز ما بر بودت انصاف بده چه لایق آن دهنست زان می که حرام نیست در مذهب عشق خوش خسب که من تا به سحر خواهم گفت شیرین لب او تلخ نگفتی هرگز تا صبح عدم خشک نیابی لب ما فریاد ز نرگسان خواب آلودت این بی نمکی ز شور بختی من است ٥ ١١ ١٧ تا با تو بدم نخندیم از یاری ها اری یاری طریقهٔ یاری نیست آن کس که بروی خوب او رشک پریست ت بی تو بدم مخندیم از یاری ها از بیکاری لطیفهٔ کاری نیست آمد سحری بر دل من او بگریست سبحان الله که هر دوشب بیدارم هر کس که زعیاری حیله به بارد او گریه و من گریه که تا امد صبح تو فرق نگر میان بیداری ها والله که چه او زیرک و عیاری نیست پرسید که این هر دو عجب عاشق کیست ٦ ۱۲ ۱۸ من زره و خورشید لقائی تو مرا امروز من و جام صبوحی در دست این فصل بهار نیست فصل دیگر است بیمار غمم عیسی دوائی تو مرا می افتم و می خیزم و می گردم مست مخموری هر چشم ز وصل دیگر هست بی باک و پر اندوه بی تو بی برم با سرو بلند خوش من مستم و مست هر چند که جمله شاخهها رقصان است من که شده ام چو کهربائی تو مرا من نیست شوم تا بنود جزءی هست جنبیدن هر شاخ ز راه دیگر است ۷ ۱۳ ۱۹ نور فلک است این تن خاکی ما امشب شب من ليك ضعیف و زار است این مستی ما ز بادهٔ حمرانیست رشک ملک آمده است چالاکی ما امشب شب پرداختن اسرار است ای باده بجز در قدح سودا نیست که رشک برد فرشته از پاکی ما اسرار دلم چاه خیال یارست تو آمدهٔ که باده من ریزی که باک برد دیو ز بی باکی ما ای شب مگذر زود که ما را کار است من آن هستم که باده ام پیدا نیست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 146. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/146 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/146
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record