Machine transcription
صفحه ٤ ( شماره اول ) مجلد پنجم
از مدت طویل و طاقت فرسای اختلال وبی قراری بدستیاری حکومت صحیح و ترقی خواه موجوده حاصل نموده ایم چطور میتوان وقایه نمود ، تعاون را چطور میتوان صورت داد ؟ بفکر ما برای اجرای این دو مطلب فوق الذکر یکی از ضروریات بدیهی واولی « وحدت ملی » است . چونکه نه امنیت را بدون وحدت ملی حفاظه می توان نمود و نه تعاون حقیقی بدون آن ممکن میشود .
اگر دربین ملت افتراق و شقاق حکمفرما باشد ، واگر قبائل وعشائر در منفعت همدیگر شريك ودر خساره که بیکی واقع میگردد هر كدام سهیم نباشند وجود مملكت بمعنی حقیقی محض عبارت از خیال ووهم خواهد گردید و به هیچ صورت نه خدمات حكومت به ما نفعی خواهد بخشید ونه خود ما خواهیم توانست يكقدم بجانب سعادت ونيك بختی حقیقی برداریم .
شاید این مسئله حاجت به تصریح نداشته باشد كه يك حكومت ابداً نه می تواند برای هر گوشه و کنار مملکت خود يك قانون جداگانه اصدار نماید ، ودرهر قسمت وطن يك پالیسی علیحده ويك رویهٔ متغایر را اختیار کند . وهمچنان يك ملت مفترق وغير دارای اشتراك منافع و وحدت ملی نه میتواند در تحت ادارهٔ يك حکومت برود . پس ظاهر است که تعاون ووقایهٔ امنیت دريك مملکتی که ملت آن در تحت يك حكومت ويك رژيم ود رژير ادارهٔ يك شاه ويك هيئت حاكمه زنده گانی میکند ، وهنوز هم ازنعمت گرانبهای وحدت ملی محروم است اصلاً امكان ندارد . چه مملکتی که وحدت ملی دران نباشد ، لابد همواره به مصیبت خونریزی ومجادلات قومی وقبائلی گرفتار بوده ، فرصت آنرا نخواهد یافت که برای بهبودی و بهروزی خود کاری کرده بتواند وحکومت نیز در چنین يك مملكت بايد تمام وقت خودرا صرف تصفیهٔ مناقشات واختلافات داخلی نموده به تهیه وسائل مدافعهٔ خارجی و تحكيم يك سياست مناسب مقتدر نشود و نتواند آن ملت را چند گامی بطرف مقابل سوق داده به عالم انسانیت نزديك تر بسازد .
اگر بدیدهٔ تحقیق نگریسته آید ، تمام نقصاناتى كه ملت افغان دراثر انقلاب گذشته متحمل گرديده است علت العلل آن همین عدم وجود وحدت ویگانه گی بود در بین افراد وطبقات وصنوف ملت . اگر دران زمان مانند حال ملت ما يك اندازه فوائد سجیةً مرضيةً وحدت واتفاق را تحس نموده وعمليات آن تماماً بروی اساس همدردی وغم شريكي بنا یافته می بود ، شاید كار ما بدینجا نه می کشید وروی دوره وحشت ـ قو وسقویان را نمی دیدیم .
اتفاق ووحدت عبارت ازيك صفت مستحسن ونکوئیست که بدون آن نه يك مملکت در دنیا عرض وجود نموده می تواند ونه در ساحهٔ ترقی و تعالی رهسپار گردیدن آن ممكن می شود ونه میتواند حیات خودرا در جرگهٔ ملل عالم حفظ کند .
اگر بنظر امعان دیده شود ، همین كه يك ملت ، يك جامعه میگوئیم محض از اسم آن يك وحدت ويگانه گی و اتفاق را محسوس می کنیم . چه يك فرد بذات خود يك مملکت را تشكيل داده يك ملت بايك جامعه شده نمی تواند بلكه ملت و جامعه دارای اجزا و افراد است و چیزی که ما را مقتدر میسازد عدهٔ از افرادرا كه دريك خاك اجتماع نموده اند باسم فلان ملت یافلان جامعه موسوم سازیم همانا وحدتیست که افراد مذکور در بین خود در منافع ، در رسوم ، در زبان در عادات واطوار وغیره دارند . پس از این جا ثابت میشود که حتى وجود يك ملت نیز مرهون همين كلمه محترمه وحدت است وبدون آن عرض اندام نمودن يك جامعه وملت در انظار بشر امکانی ندارد .
پس از آنكه دانستیم این مسئله جزء حیات ما بلكه سبب و علت آن است تصور میکنم قارئین کرام خود شان تقدیر نموده خواهند توانست كه برای ما ومخصوصاً درين چنين يك وقت مشکلی که در نتیجه بد بختی خود بدان گرفتارشده ایم « وحدت » و « اتفاق » بچه اندازه اهمیت دارد .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
