Machine transcription
شماره (۹) جلد اول جریده حقیقت کابل شعبه اول حمل
یاد ار دمی که حضرت خورشید مرتبت
این جاهلان ذره صفت را بلطف خویش
بالعکس از شرارت خود باشند مد علم
تا آنکه تیغ یافت ز شاه حُکم اُقتلوا
یک تن نماند باغی و طاغی برای نام
افسوس و حسرت است برین قوم بدسرشت
مینا شکست بادۀ عشرت چرا شدند؟
خوشباش ای وطن که بامید خود رسی
گلهای علم و فن دمد از خاکت آنقدر
خار جهالت از کف پایت شود بدر
طیاره هر دمی بهوای تو میپرد
موتر اگر بخاک تو دل را نداده است
شد تلگراف گوش توانات ای وطن
فرزندهای ارشد تو بحر علم و فن
اکنون که مرد صاحب عز و شرف شدی
اندر نجات تو ترقی نورسد
تا حاصلش مخارج جیش ظفر شود
سُرور ترا چه حد که زبان میکنی دراز
ختم مقال بمدعای امیر خود
شاها ز حادثات زمان حق ترا حفیظ
اعوان دوستان تو دل شاد باد و خوش
فرمان تو چو جان روانست در بدن
عشق تو در سراچۀ دلهای قوم ما
دانا دل ستوده سیر شیر روزگار
خواهش نداشت آنکه شوند بچه خوار و زار
چون عنکبوت دام حیل کرده استوار
سرهای شان گرفته مقامی بنوک دار
الا گد و تابع و منقاد و همیار
افسوس بر جهالت این قوم غم دچار
کافتاد در جمعیت شان فقر و انکسار
از جذبه های حُسن و غیور کامگار
کز بوی وی شبیه عبهر شود صحار
شیرین شود بان رخست کج چون انار
برق از تو یافت روشنی و عز و اعتبار
از چیست گردشیش بر کبهای خوشگوار
شد سیم تیلفون تو اقصای هر دیار
در ملک ها نموده بخود مسکن اختیار
آزاده باش در طلب نفع کار و بار
هم از زراعت تو منافع بی شمار
عسکر نژاد ملت با شیر سر بدار
بگذار ایجان با ثنای تاجدار
بر تاج حشمت اش دمی معلق گهر ببار
بادا معین شوکت تو رب کردگار
اعدای دشمنت بغم و درد اضطرار
خورد و کلان بقای ترا هست خواستار
چون جان به تن رسیده بنائب پایا
(از طبع کلشی آقازاده ما تا محمد سرور خان)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
